دیر فهمیدم دیر خواستمت

دیر فهمیدم دیر خواستمت

پارت ششم

ماشین‌ها چند خیابون از انبار فاصله گرفته بودند که ا.ت از سوآ خواست کنار خیابون توقف کنه.

ا.ت: باید بفهمیم اون پیام رو کی فرستاده.

جونگ‌کوک: اول باید مطمئن بشیم کسی تعقیبمون نمی‌کنه.

ا.ت: نگران نباش، من بلدم چطور مراقب خودم باشم.

جونگ‌کوک: متوجه شدم؛ از وقتی دیدمت، حداقل ده بار این جمله رو گفتی.

ا.ت: پس بالاخره یه چیزی رو درست متوجه شدی.

مین‌سو سرفه‌ی کوتاهی کرد تا خنده‌اش رو پنهان کنه.

جونگ‌کوک: مین‌سو، چیزی برای گفتن داری؟

مین‌سو: نه، رئیس. فقط هوا یه‌کم خشکه.

سوآ: عجیبه، چون پنجره بازه!

ا.ت لبخند کوچیکی زد و دوباره به صفحه‌ی گوشی‌اش نگاه کرد.

ا.ت: سوآ، تونستی فایل‌های فلش رو باز کنی؟

سوآ: بخشی از فایل‌ها رو بازیابی کردم؛ یه سند درباره‌ی مسیر محموله وجود داره.

جونگ‌کوک: مسیرش رو نشون بده.

سوآ نقشه رو روی صفحه باز کرد و نقطه‌ای در حاشیه‌ی شهر رو نشون داد.

سوآ: محموله باید از اینجا عبور می‌کرده، اما ثبت نهایی حمل‌ونقل هیچ‌وقت انجام نشده.

مین‌سو: یعنی محموله قبل از رسیدن به بندر از مسیر اصلی خارج شده.

ا.ت: یا گزارش‌ها رو طوری تغییر دادن که ما فکر کنیم محموله اصلاً به بندر نرسیده.

جونگ‌کوک با دقت به نقشه نگاه کرد.

جونگ‌کوک: این مسیر زیر نظر یه شرکت حمل‌ونقل به اسم هان‌سونگ بوده.

ا.ت: همون اسمی که توی فایل ناقص دیدیم؟

سوآ: ممکنه. ولی هنوز نمی‌دونیم «هان» اسم یه شخصه یا بخشی از اسم شرکت.

ا.ت: پس باید درباره‌ی هان‌سونگ تحقیق کنیم.

جونگ‌کوک: من از قبل یه ارتباط کاری با مدیر سابق اون شرکت داشتم.

ا.ت: و این رو تازه الان می‌گی؟

جونگ‌کوک: چون تا چند دقیقه پیش نمی‌دونستم این اسم به پرونده ربط داره.

ا.ت: امیدوارم این بار واقعاً همه‌ی اطلاعاتت رو گفته باشی.

جونگ‌کوک: امیدوارم این بار هم بدون اینکه بهم شک کنی، بتونی پنج دقیقه همکاری کنی.

ا.ت: زیادی خوش‌بینی، جونگ‌کوک.

چند ساعت بعد، مین‌سو اطلاعات اولیه‌ی شرکت رو برای هر دو فرستاد.

مین‌سو: مدیر سابق شرکت، پارک جین‌وو، سه ماه پیش استعفا داده و از اون موقع دیده نشده.

سوآ: صبر کنین... آخرین تماس ثبت‌شده‌ی اون با کانگ دو‌هیون بوده.

ا.ت: پس دو‌هیون تنها کسی نیست که باید پیداش کنیم.

جونگ‌کوک: فردا سراغ آخرین نشانی جین‌وو می‌ریم.

ا.ت: فردا؟ من همین امشب می‌خوام بدونم چه خبره.

جونگ‌کوک: برای اولین بار، باهات موافقم.

همون لحظه گوشی ا.ت لرزید و پیامی از شماره‌ای ناشناس روی صفحه ظاهر شد.

پیام: «اگه می‌خوای حقیقت رو بدونی، به جونگ‌کوک اعتماد نکن.»

ا.ت بی‌صدا به صفحه خیره موند و برای اولین بار، نمی‌دونست باید چه جوابی بده.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط