رمان شروع پائیز در استانبول

#پارت۲
.مریم
بعل دو ساعت حرف های استاد بالأخره زنگ خورد.
.کافه تریا.
.مریم
من گفتم:
-وای اینا دیگه چه پسرایی هستن اینا کراش کل دانشگاه هستن؟
مینا:
+آره خیلی مغرورن اینا دیگه چه کراش هایی هستن؟
زهرا:
+دخترا اونجا رو نگاه کنین
بعد تموم شدن حرفای زهرا از روی صندلی های بلند،برگشتیم و دیدم که اون پسرای احمق دارن یه جوری ما رو نگاه میکنن که انگار چیشده ؟

منم وسط اون نگاه های عجیبشون گفتم:
-وای اینا دیگه چه پسرایی هستن چرا انقدر روانی هستن
مینا:
+وای خدایا مگه ما چیکار کردیم دیوونه ها
زنگ خورد و منم رفتم سر کلاس
.کلاس.
.مریم
وقتی اومدم سرکلاس دیدم که هیچکی به غیر از اون پسره زشت احمق که فک کنم اسمش اشکان بود کسی دیگه ای نبود
رفتم بشینم که یهو پسره گفت:
-چرا انقدر مغرور بازی درمیاری؟
من که میدونم تو هم دنبال پسرایی
منم بهش گفتم:
+اول اینکه مغرور خودتی دوم اینکه منو دوستامو با ه////ر/////ز/////ه های دور و برت اشتابه نگیر
وقتی حرفم تموم شد یه جوری نگاه می‌کرد..
#رمان
#رمان_عاشقانه
#دانشگاه
#استانبول
#دخترونه
#عشق
#عاشقانه
#پائیز
#دوستانه
#دوست_صمیمی
#رفیق_فاب
دیدگاه ها (۰)

اون داستانی که گفتم بازی های خطرناکی بودن رو اومدم بگمآقا جا...

《☆فقط یه دوست معمولی☆》پارت3وقتی که برگشتیم کم کم باید میخواب...

خب سیسیااا سلام 🦇بچه ها خب دیشب من گیربمم رو کردم و رفتم پار...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 1)

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

star key ring:9

چند پارتی

استاد من ۱

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

آقا من زنده ام!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط