ادبیات جهان
ادبیات جهان
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد نوشتهی آنا گاوالدا ، توصیف زیبایی از نازیبایی ها..
آنا گاوالدا نویسنده ای فرانسوی است که در ایران با رمان من او را دوست داشتم به یک نویسنده مطرح و دوست داشتنی تبدیل شد. اغلب او را نویسنده محبوب زنان می خوانند. دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد مجموعه داستانی از این نویسنده است که الهام دارچینیان آن را به فارسی برگردانده است و نشر قطره آن را در سال ۱۳۸۵ منتشر کرده است و به نسبت کتاب پرفروشی از آب درآمده است. این کتاب نخستین کتابی است که از این نویسنده منتشر شده است.
چیزی که کتاب های این نویسنده را خواندنی می کند نثر ساده و روان و به نوعی بی شیله پیلگی در روایت است. او خیلی ساده با داستان هایی که ابدا پیچیده نیستند احساسات را بیان می کند. نثر پر احساس او و انتخاب موضوعات اغلب عاطفی در کنار یکدیگر ارتباط با نوشته ها را ساده کرده اند. قسمت های زیادی از کتاب های او برداشته و به عنوان جملات زیبای یک کتاب استفاده شده است. البته این اتفاق بیشتر درباره ی کتاب “من او را دوست داشتم.” افتاده است.
در حال و هوای سن ژرمن:
“پس می گویم، امروز صبح در بلوار سنژرمن مردی را دیدم. من بلوار را بالا می رفتم و او درست روبه روی من پایین می آمد. بی نظیرترین زوج به نظر می آمدیم…
دیدم از دور می آید. نمی دانم، شاید حالت بی قید قدم زدنش توجهم را جلب کرد یا لبه پالتویش که گویی جلوتر از او حرکت می کرد… خلاصه در بیست متری او بودم و خوب می دانستم که از دستش نخواهم داد. چندان هم ناکام نماندم، به یک قدمی ام رسید، دیدم نگاهم می کند. لبخندی شوخ طبعانه زدم؛ از نوع لبخندهای الهه عشق رومی ها که چون تیری از کمان رها می شود. البته اندکی محافظه کارانه تر.
او نیز به من لبخند زد…”
در این داستان گاوالدا آشنایی کوتاه یک زن و مرد را روایت می کند. اتفاقی که شاید برای هر کسی یک بار در زندگیش رخ بدهد و فراموش شود. پرش یک لحظه از مقابل دیدگان و دلایلی که در کتاب برای کش دار نشدن آن لحظه آورده می شود. همه چیز ملموس و قابل درک است..
مهزاد مفرحی ..
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد نوشتهی آنا گاوالدا ، توصیف زیبایی از نازیبایی ها..
آنا گاوالدا نویسنده ای فرانسوی است که در ایران با رمان من او را دوست داشتم به یک نویسنده مطرح و دوست داشتنی تبدیل شد. اغلب او را نویسنده محبوب زنان می خوانند. دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد مجموعه داستانی از این نویسنده است که الهام دارچینیان آن را به فارسی برگردانده است و نشر قطره آن را در سال ۱۳۸۵ منتشر کرده است و به نسبت کتاب پرفروشی از آب درآمده است. این کتاب نخستین کتابی است که از این نویسنده منتشر شده است.
چیزی که کتاب های این نویسنده را خواندنی می کند نثر ساده و روان و به نوعی بی شیله پیلگی در روایت است. او خیلی ساده با داستان هایی که ابدا پیچیده نیستند احساسات را بیان می کند. نثر پر احساس او و انتخاب موضوعات اغلب عاطفی در کنار یکدیگر ارتباط با نوشته ها را ساده کرده اند. قسمت های زیادی از کتاب های او برداشته و به عنوان جملات زیبای یک کتاب استفاده شده است. البته این اتفاق بیشتر درباره ی کتاب “من او را دوست داشتم.” افتاده است.
در حال و هوای سن ژرمن:
“پس می گویم، امروز صبح در بلوار سنژرمن مردی را دیدم. من بلوار را بالا می رفتم و او درست روبه روی من پایین می آمد. بی نظیرترین زوج به نظر می آمدیم…
دیدم از دور می آید. نمی دانم، شاید حالت بی قید قدم زدنش توجهم را جلب کرد یا لبه پالتویش که گویی جلوتر از او حرکت می کرد… خلاصه در بیست متری او بودم و خوب می دانستم که از دستش نخواهم داد. چندان هم ناکام نماندم، به یک قدمی ام رسید، دیدم نگاهم می کند. لبخندی شوخ طبعانه زدم؛ از نوع لبخندهای الهه عشق رومی ها که چون تیری از کمان رها می شود. البته اندکی محافظه کارانه تر.
او نیز به من لبخند زد…”
در این داستان گاوالدا آشنایی کوتاه یک زن و مرد را روایت می کند. اتفاقی که شاید برای هر کسی یک بار در زندگیش رخ بدهد و فراموش شود. پرش یک لحظه از مقابل دیدگان و دلایلی که در کتاب برای کش دار نشدن آن لحظه آورده می شود. همه چیز ملموس و قابل درک است..
مهزاد مفرحی ..
- ۳۱۱
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط