{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کنم که توان از من می گریزد

چه کنم که توان از من می گریزد
وقتی که نام کوچک او را
در حضور من به زبان می آورند.

از کنار هیزمی خاکستر شده
از گذرگاهی جنگلی می گذرم
بادی نرم و نابهنگام می وزد
سبکسرانه با بویی از پاییز

و قلب من
خبرهایی از دوردست ها می شنود
خبرهای بد!
او زنده است
و نفس میکشد
اما غمی به دل ندارد...
دیدگاه ها (۲)

با دلم قهر نکن بی تو دلم می گیرد"هستی" ام،بی تو همه هستی من ...

مرا آرام بخوانید.....تمام نوشته هایم از خـــــــســــــــتــ...

ﻣﺒﺎدا ﺑﺎزﯾﭽﻪ اش ﮐﻨﯽ ﻣﺒﺎدا ﺑﺎ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﺑﺎزی ﮐﻨﯽ . دﻧﺒﺎل ﯾﻪ وﺟ...

.عشق ... رقصیدن به ساز کسی نیست ...!یه رقص دونفره استگاهی گا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط