یکی از اقوام خدابیامرزمون هر وقت میرفتم خونه شون و ازش سج

یکی از اقوام خدابیامرزمون هر وقت میرفتم خونه شون و ازش سجاده میخواستم با خوشحالی میگفت ؛ من کمدم پر از سجاده ست ولی کم پیش میاد کسی بیاد خونه م و ازم سجاده بخواد. اونزمان خوشحالیش رو درک نمیکردم. حالا بعد سالها میبینم خودم توی کمدم چند تا سجاده با تسبیح های رنگارنگ دارم ولی هیچ کسی نیست که بیاد خونه م و بگه جانماز می خوام.
می خوام بگم نه تنها بی کس و کار شدیم ، همون چند نفری هم که موندن نماز نمی خونن.حالا الان که میرم سراغ کمد جانمازها، حس اون فامیل خدابیامرزمون رو کاملا میفهمم.
#فقط_خدا #نماز #سجاده #خدا
#دنیای_فانی
دیدگاه ها (۰)

رمان من اشتباه نویسنده ملیکا ملازاده پارت هشت

رمان من اشتباه نویسنده ملیکا ملازاده پارت هشت

part 18نیلا.. اسمت چیه&م .... من...ن.. نامرامنیلا.. تو برو و...

حاج قاسم سلیمانی: رهبر ما آن طفل سیزده ساله است که خود را به...

حالا ما موندیم و دلتنگی خنده های شما 💔 :))ـــــ ــ روزتون شه...

love 💕 balde 🛐 #تیک_تاک #انگیزشی #ویسگون #بارسلونا #بارسا #ا...

#غمکده

تفاوت مادرهای عادی و مادرهای خاص

#غمکده

#غمکده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط