پارت پنجم: راهی برای رهایی
پارت پنجم: راهی برای رهایی
چند روز بعد، نامهای روی میز پذیرایی عمارت کیم قرار داشت. النا با تعجب نامه را برداشت. خط هانا بود:
> «پدر، مادر...
> ممنون برای تمام سختگیریها، سردیها و بیتوجهیهاتون. فهمیدم که توی این خونه، من فقط یک ماشین نمره آوردن بودم، نه دخترتون. سوجون رو براتون نگه دارید تا همون کسی باشه که میخواهید. من رفتم تا جایی باشم که حضورم باعث آزار کسی نشه. دنبالم نگهردید.»
النا رنگش پرید و برگه از دستش افتاد. جین با خشم و بهتزدگی از جا بلند شد و به سمت اتاق هانا دوید؛ اما اتاق خالی بود. کمد لباسها نیمهخالی و تخت مرتبشده نشان میداد که هانا تصمیمش را گرفته بود.
جین گوشیاش را برداشت تا تماس بگیرد، اما تازه فهمید در تمام این سالها، حتی شمارهٔ دوستان یا جزئیات زندگی دختری که در خانهاش زندگی میکرد را نمیدانست. سکوت سنگینی خانه را فرا گرفت؛ سکوتی که دیگر هیچوقت با نمرههای بیست و حضور آرام هانا پر نشد.
چند روز بعد، نامهای روی میز پذیرایی عمارت کیم قرار داشت. النا با تعجب نامه را برداشت. خط هانا بود:
> «پدر، مادر...
> ممنون برای تمام سختگیریها، سردیها و بیتوجهیهاتون. فهمیدم که توی این خونه، من فقط یک ماشین نمره آوردن بودم، نه دخترتون. سوجون رو براتون نگه دارید تا همون کسی باشه که میخواهید. من رفتم تا جایی باشم که حضورم باعث آزار کسی نشه. دنبالم نگهردید.»
النا رنگش پرید و برگه از دستش افتاد. جین با خشم و بهتزدگی از جا بلند شد و به سمت اتاق هانا دوید؛ اما اتاق خالی بود. کمد لباسها نیمهخالی و تخت مرتبشده نشان میداد که هانا تصمیمش را گرفته بود.
جین گوشیاش را برداشت تا تماس بگیرد، اما تازه فهمید در تمام این سالها، حتی شمارهٔ دوستان یا جزئیات زندگی دختری که در خانهاش زندگی میکرد را نمیدانست. سکوت سنگینی خانه را فرا گرفت؛ سکوتی که دیگر هیچوقت با نمرههای بیست و حضور آرام هانا پر نشد.
- ۱۸۲
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط