چند پارتی درخواستی
وقتی دعوا کردین و تو پریود شدی.
پارت ۳:
جونگ مین شلیک کرد و همون لحظه ات دوید سمت جونگ کوک و تیر خورد تو کمرش.
کوک: اتتتت، ات عزیزم. نه نه منو ببین. چرا؟ چرا اینکارو کردی؟(با گریه)
جونگ مین: خب بسه دیگه، حالا تو هم میمیری.
جونگ مین شلیک کرد سمت کوک و همزمان یه تیر خورد تو دستش و اسلحه از دستش افتاد. پلیسا جونگ مین رو گرفتنش. کوک هنوز ات رو بغل کرده بود و گریه میکرد. اصلا متوجه نبود شونه اش تیر خورده.
آمبولانس رسید و ات و کوک رو بردن بیمارستان و وقتی رسیدن ات رو بردن اتاق عمل و زخم کوک هم پانسمان کردن و بهش سرم زدن. کوک زنگ به نامجون:
کوک:ه...هیونگ(با گریه شدید)
نامجون: کوک؟ چیشده؟ چرا گریه میکنی؟
کوک: ا...ات...ات(کل حرفاش با گریه و هق هقه)
نامجون: الان میایم کوک. آروم باش. الان میرسیم.(با ترس و نگرانی)
چند دقیقه بعد نامجون و بقیه اعضا رسیدن بیمارستان و وارد اتاق کوک شدن.
نامجون: کوک. منو نگاه کن. چیشده؟
کوک: جونگ مین عوضی...به...به ات شلیک کرد. الان...تو اتاق عمله.
نامجون: هیششش، آروم باش. ات قویه. خوب میشه(با بغض و نگرانی)
سه ساعت گذشت و هنوز هیچ خبری نبود. کوک هر لحظه بیشتر نگران میشد و تو این چند ساعت فقط اشک میریخت. اعضا سعی داشتن کوک رو آروم کنن ولی فایده نداشت.
تهیونگ: کوک آروم باش. حالت بد میشه ها.(با نگرانی و بغض)
کوک: ه...هیونگ اگه چیزیش بشه هیچوقت خودمو نمیبخشم.
همون لحظه دکتر اومد بیرون.
کوک: دکتر...چی...چیشد؟
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
پارت ۳:
جونگ مین شلیک کرد و همون لحظه ات دوید سمت جونگ کوک و تیر خورد تو کمرش.
کوک: اتتتت، ات عزیزم. نه نه منو ببین. چرا؟ چرا اینکارو کردی؟(با گریه)
جونگ مین: خب بسه دیگه، حالا تو هم میمیری.
جونگ مین شلیک کرد سمت کوک و همزمان یه تیر خورد تو دستش و اسلحه از دستش افتاد. پلیسا جونگ مین رو گرفتنش. کوک هنوز ات رو بغل کرده بود و گریه میکرد. اصلا متوجه نبود شونه اش تیر خورده.
آمبولانس رسید و ات و کوک رو بردن بیمارستان و وقتی رسیدن ات رو بردن اتاق عمل و زخم کوک هم پانسمان کردن و بهش سرم زدن. کوک زنگ به نامجون:
کوک:ه...هیونگ(با گریه شدید)
نامجون: کوک؟ چیشده؟ چرا گریه میکنی؟
کوک: ا...ات...ات(کل حرفاش با گریه و هق هقه)
نامجون: الان میایم کوک. آروم باش. الان میرسیم.(با ترس و نگرانی)
چند دقیقه بعد نامجون و بقیه اعضا رسیدن بیمارستان و وارد اتاق کوک شدن.
نامجون: کوک. منو نگاه کن. چیشده؟
کوک: جونگ مین عوضی...به...به ات شلیک کرد. الان...تو اتاق عمله.
نامجون: هیششش، آروم باش. ات قویه. خوب میشه(با بغض و نگرانی)
سه ساعت گذشت و هنوز هیچ خبری نبود. کوک هر لحظه بیشتر نگران میشد و تو این چند ساعت فقط اشک میریخت. اعضا سعی داشتن کوک رو آروم کنن ولی فایده نداشت.
تهیونگ: کوک آروم باش. حالت بد میشه ها.(با نگرانی و بغض)
کوک: ه...هیونگ اگه چیزیش بشه هیچوقت خودمو نمیبخشم.
همون لحظه دکتر اومد بیرون.
کوک: دکتر...چی...چیشد؟
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
- ۸۴.۰k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط