بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم :
دقت شود که تأکید دارد فراگیری علم رشد با سخن، مطالعه و کتاب به دست نمیآید، بلکه با پیروی از معلم حق حاصل میشود.
عبد صالح حضرت خضر علیه السلام، به او نگفت: ای بابا! شما خودت پیامبر اولی العزمی - شما باید به من بیاموزی ... و از تعارفها! دو علیم و حکیم، با هم از این حرفها نمیزنند، چه رسد به دو نبی! حتی نگفت: بله، بله، بفرما در خدمتیم و یا نگفت: خیر اجازه پیروی نمیدهم و به تو تعلیم نمیدهم، بلکه پاسخ کوتاهی داد که خودش علم رشد بود:
قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا -گفت: تو هرگز نمى توانى با من شكيبايى كنى - تو توان چنین صبر و استقامتی را نداری!(سوره کهف آیه 67)
البته به همین مقدار بسنده ننمود، بلکه علتش را بیان داشت:
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا - و چگونه میتوانی در برابر چیزی که از آن خبر نداری، شکیبا باشی؟!(سوره کهف آیه 68)
یعنی بدان که خبر ریشه وعلت صبر و استقامت است،و چون علت نباشد، معلول نیز نخواهد بود، لذا چون تو از اسراری که من میدانم خبر نداری، نمی توانی با من صبر، استقامت و شکیبایی داشته باشی!
حضرت موسی علیه السلام، همچون دانشپژوهی که استاد الهی پیدا کرده است، نمیخواست این توفیق، این امکان و این فرصت را از دست بدهد، لذا به "ان شاء الله پناه آورد:
قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا - موسى گفت: به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت؛ و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد!(سوره کهف آیه 69)
اما حضرت موسی علیه السلام که مشتاق بود بیشتر رشد کند و به معبودِ محبوبش نزدیکتر شود، ازشدت ذوق و شوق، پیام، درس و حکمت استاد را نگرفته بود. وقتی علت نباشد، معلول هم نخواهد بود، و با ان شاء الله و ماشاء الله، نظام خلقت و هدایت متغیر نمی شود و به هم نمیریزد.
آنها با هم راه افتادند، البته به شرط آن که حضرت موسی علیه السلام، دربارۀ اقدامات عبد صالح حضرت خضر علیه السلام ، هیچ نپرسد، تا وقتی که خودش توضیح دهد.
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى اُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا - خضر گفت: پس اگر مىخواهى بدنبال من بيايى، از هيچ چيز مپرس تا خودم به موقع آن را براى تو بازگو كنم!(سوره کهف آیه 70)(ادامه دارد...)
قسمت دوم :
دقت شود که تأکید دارد فراگیری علم رشد با سخن، مطالعه و کتاب به دست نمیآید، بلکه با پیروی از معلم حق حاصل میشود.
عبد صالح حضرت خضر علیه السلام، به او نگفت: ای بابا! شما خودت پیامبر اولی العزمی - شما باید به من بیاموزی ... و از تعارفها! دو علیم و حکیم، با هم از این حرفها نمیزنند، چه رسد به دو نبی! حتی نگفت: بله، بله، بفرما در خدمتیم و یا نگفت: خیر اجازه پیروی نمیدهم و به تو تعلیم نمیدهم، بلکه پاسخ کوتاهی داد که خودش علم رشد بود:
قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا -گفت: تو هرگز نمى توانى با من شكيبايى كنى - تو توان چنین صبر و استقامتی را نداری!(سوره کهف آیه 67)
البته به همین مقدار بسنده ننمود، بلکه علتش را بیان داشت:
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا - و چگونه میتوانی در برابر چیزی که از آن خبر نداری، شکیبا باشی؟!(سوره کهف آیه 68)
یعنی بدان که خبر ریشه وعلت صبر و استقامت است،و چون علت نباشد، معلول نیز نخواهد بود، لذا چون تو از اسراری که من میدانم خبر نداری، نمی توانی با من صبر، استقامت و شکیبایی داشته باشی!
حضرت موسی علیه السلام، همچون دانشپژوهی که استاد الهی پیدا کرده است، نمیخواست این توفیق، این امکان و این فرصت را از دست بدهد، لذا به "ان شاء الله پناه آورد:
قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا - موسى گفت: به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت؛ و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد!(سوره کهف آیه 69)
اما حضرت موسی علیه السلام که مشتاق بود بیشتر رشد کند و به معبودِ محبوبش نزدیکتر شود، ازشدت ذوق و شوق، پیام، درس و حکمت استاد را نگرفته بود. وقتی علت نباشد، معلول هم نخواهد بود، و با ان شاء الله و ماشاء الله، نظام خلقت و هدایت متغیر نمی شود و به هم نمیریزد.
آنها با هم راه افتادند، البته به شرط آن که حضرت موسی علیه السلام، دربارۀ اقدامات عبد صالح حضرت خضر علیه السلام ، هیچ نپرسد، تا وقتی که خودش توضیح دهد.
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى اُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا - خضر گفت: پس اگر مىخواهى بدنبال من بيايى، از هيچ چيز مپرس تا خودم به موقع آن را براى تو بازگو كنم!(سوره کهف آیه 70)(ادامه دارد...)
- ۱۸۳
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط