عشق نا معلوم
یکماهه که دیدارای یواشکی با شوگا ادامه داره ته هم فکر میکنه با لیزگه میرم بیرون ته هم عاشقم شده نامزد کردیم بزارش اما من دوستش ندارم با شوگا رل زدم (بچه ها رل زدنش با شوگا بزودی تموم میشه چون یه فیکه طولانی قراره باشه نگران نباشید برمیگرده به ته)خلاصه لباس بوشیدم رفتم پایین ته من رفتم
ته :یچیزی یادت رفت
بر خلاف میل باطنی لباشو بوسیدم و رفتم
سوار ماشین شدم
شوگا:های بیبی گرل
ا/ت:های ددی کجا بریم
شوگا:خونه من امشب کارت دارم آروم تو گوشم گفت سکسی گرل خنده شیطونی زدم لباشو بوسیدم نفس کم آوردم جدا شدم و رفتیم خونه
شوگا:گرلم این لباست خیلی بسته هست که
ا/ت:اون کیم مجبورم میکنه اینا و ببوشم ولی لباس مخصوص علاقه تو آوردم(اسلاید سوم)و شوگا بدون کاند شروع کرد خلاصه
یکماه گذشته من حاملم رفتم با خوشحالی به شوگا بگم ولی اون منو ول کرده بود قطره های اشکم شروع به باریدن کرد یکی بغلم کرد اون ته بود چی شده رفتیم خونه و کل داستان رو گفتم یکم کتک خوردم اما بعدش گفت بچه ها مو نگه میداره گولش زدم و قبول کردم فهمیدم حسم به ته هیچوقت عوض نمیشه دیوانه از عاشقشم اما اون اذیت میشه اون منو تو دلش یه هرزه میدونه هق داره خب ته خیلی باهام سر بود اما شوگا خیلی مهربون بود من گول خوردم ولی تهیونگ نمیتونه اون مهربونه ولی من روم نمیشه تو روش نگاه کنم پس وقتی رفت بیرون از خونه وسایلمو جمع کردم و رفتم کانادا پیش خواهرم لیزگه…ادامه دارم
لایک فالو کامنت یادت نره بیبییی🥹💕
ته :یچیزی یادت رفت
بر خلاف میل باطنی لباشو بوسیدم و رفتم
سوار ماشین شدم
شوگا:های بیبی گرل
ا/ت:های ددی کجا بریم
شوگا:خونه من امشب کارت دارم آروم تو گوشم گفت سکسی گرل خنده شیطونی زدم لباشو بوسیدم نفس کم آوردم جدا شدم و رفتیم خونه
شوگا:گرلم این لباست خیلی بسته هست که
ا/ت:اون کیم مجبورم میکنه اینا و ببوشم ولی لباس مخصوص علاقه تو آوردم(اسلاید سوم)و شوگا بدون کاند شروع کرد خلاصه
یکماه گذشته من حاملم رفتم با خوشحالی به شوگا بگم ولی اون منو ول کرده بود قطره های اشکم شروع به باریدن کرد یکی بغلم کرد اون ته بود چی شده رفتیم خونه و کل داستان رو گفتم یکم کتک خوردم اما بعدش گفت بچه ها مو نگه میداره گولش زدم و قبول کردم فهمیدم حسم به ته هیچوقت عوض نمیشه دیوانه از عاشقشم اما اون اذیت میشه اون منو تو دلش یه هرزه میدونه هق داره خب ته خیلی باهام سر بود اما شوگا خیلی مهربون بود من گول خوردم ولی تهیونگ نمیتونه اون مهربونه ولی من روم نمیشه تو روش نگاه کنم پس وقتی رفت بیرون از خونه وسایلمو جمع کردم و رفتم کانادا پیش خواهرم لیزگه…ادامه دارم
لایک فالو کامنت یادت نره بیبییی🥹💕
۶.۰k
۱۴ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.