سرنوشت عجیب من
پارت ۱۱
ا.ت: دیشب دیدمش با دختر مورد علاقش
یئون: م.مگه نگفتن با تهیونک قرار میزاری؟
ا.ت: نه فقط تهیونگ بود که منو از اون موقعیت نجات داد برای پیروزیمون یکم خلوت کردیم چیزی نگذشت که رفت ولی نمیدونم فنا چجوری مارو دیدن
یئون:پس که اینطور
ا.ت: اره تمام داستان دیشب همین بود امیدوارم تو درکم کنی
بغلم کرد
یئون: درکت میکنم
ات: بعدشم من چرا بخوام با اون قرار بزارم وتقعا عجیبه
یئون: هعی دختر قدر شانستو نمیدونی
یئون:نمیدونی فنا برای تهیونگ چقدر جون میدن
ا.ت: چرا بخوام برای یکی دیگه جون بدم واقعا دیوونه کنندست
ا.ت: بگذریم امروز بریم خرید؟
یئون: اره یکم حوصلم سر رفته
پرش زمانی *
ا.ت: بریم؟
یئون: اوهوم
کیفمو برداشتم
ا.ت: اول بریم من از کارتم یه موجودی بگیرم بعد بریم ماشین مامانمو بگیرم بریم
یئون: باشه
رفتم سمت عابر بانک
بله مامان پول ریخته حتی اضافترم ریخته
ا.ت: خب بریم
یئون:اوهوم
یه تاکسی گرفتیم به سمت رستوران مامانم حرکت کردیم تا ماشین مامانمو بگیرم
بلاخره رسیدیم وارد شدم
ا.ت:چه خوب خلوته
رفتم تو اشپز خونه
ا.ت: مامان من اومدم
م ا.ت: ا.ت؟ قرار نبود بری خرید؟
ا.ت: چرا اومدم سوایچ ماشینو ازت بگیرم
م ا.ت:صبر کت تو جیب لباسمه
دست کشاشو دراورد دستشو تو جیبش کردمو سوایچو بهم داد
م ا.ت:مراقب خودتو یئون باش دستت امانته
ا.ت:باشه
یئون:ممنونم خاله
ا.ت:خدافظ مامان
م ا.ت:به سلامت
سوار ماشین شدیم راه افتادیم
ا.ت: خب کجا بریم
یئون:بریم اون مرکز خریدی که تو خیابون تهران بود؟
ا.ت:باشه
پرش زمانی*
رسیدیم به مرکز خرید
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم
واردش شدیم خیلی بزرگ بود
چشمم خورد به یه غرفه ای که کلوچه میفروخت
ا.ت: من گشنمه بریم یه کلوچه بخریم
یئون: من کیک میخوام با اب پرتقال
ا.ت: باشه
رفتم سمت غرفه
ا.ت: دوتا کلوچه یه کیک یه اب پرتقال و یه سیب موز ممنون
بعد چند مین
فروشنده: بفرمایید
ا.ت: ممنون میتونم اسکن کنم
فروشنده:از طریق گوشیم اسکن کردمو پولو ریختم براش
رفتم پیش یئون
ا.ت: بیا اینم از اب پرتقالت و کیکت
یئون:ممنون
ا.ت:بریم کفش فروشی؟
یئون:اوهوم
رفتیم داخلش
ا.ت:این کفشو ببین وقدر قشنگه
یئون:اون یکی چطوره
ا.ت:فرقی نمیکنه تو کدومو میخوای
یئون: اون بهتره من با پاشنه بلند زیاد راحت نیستم
ا.ت:پس منم این
یئون:خیله خب بریم حسابش کنیم
ا.ت:عجله نکن یه نگاه به کیفاهم بکنیم
یئون:باشه
یهو گوشی یئون زنگ خورد
یئون: من باید جوابش بدم تو سر گرم شو
ا.ت: باشه
از شلوغی دور شد تا بتونه تلفنشو جواب بده
مشغول کیفا شدم که یئون اومد
یئون:ا.ت!ا.ت من باید برم
ا.ت:چرا؟چی شده؟
ا.ت: دیشب دیدمش با دختر مورد علاقش
یئون: م.مگه نگفتن با تهیونک قرار میزاری؟
ا.ت: نه فقط تهیونگ بود که منو از اون موقعیت نجات داد برای پیروزیمون یکم خلوت کردیم چیزی نگذشت که رفت ولی نمیدونم فنا چجوری مارو دیدن
یئون:پس که اینطور
ا.ت: اره تمام داستان دیشب همین بود امیدوارم تو درکم کنی
بغلم کرد
یئون: درکت میکنم
ات: بعدشم من چرا بخوام با اون قرار بزارم وتقعا عجیبه
یئون: هعی دختر قدر شانستو نمیدونی
یئون:نمیدونی فنا برای تهیونگ چقدر جون میدن
ا.ت: چرا بخوام برای یکی دیگه جون بدم واقعا دیوونه کنندست
ا.ت: بگذریم امروز بریم خرید؟
یئون: اره یکم حوصلم سر رفته
پرش زمانی *
ا.ت: بریم؟
یئون: اوهوم
کیفمو برداشتم
ا.ت: اول بریم من از کارتم یه موجودی بگیرم بعد بریم ماشین مامانمو بگیرم بریم
یئون: باشه
رفتم سمت عابر بانک
بله مامان پول ریخته حتی اضافترم ریخته
ا.ت: خب بریم
یئون:اوهوم
یه تاکسی گرفتیم به سمت رستوران مامانم حرکت کردیم تا ماشین مامانمو بگیرم
بلاخره رسیدیم وارد شدم
ا.ت:چه خوب خلوته
رفتم تو اشپز خونه
ا.ت: مامان من اومدم
م ا.ت: ا.ت؟ قرار نبود بری خرید؟
ا.ت: چرا اومدم سوایچ ماشینو ازت بگیرم
م ا.ت:صبر کت تو جیب لباسمه
دست کشاشو دراورد دستشو تو جیبش کردمو سوایچو بهم داد
م ا.ت:مراقب خودتو یئون باش دستت امانته
ا.ت:باشه
یئون:ممنونم خاله
ا.ت:خدافظ مامان
م ا.ت:به سلامت
سوار ماشین شدیم راه افتادیم
ا.ت: خب کجا بریم
یئون:بریم اون مرکز خریدی که تو خیابون تهران بود؟
ا.ت:باشه
پرش زمانی*
رسیدیم به مرکز خرید
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم
واردش شدیم خیلی بزرگ بود
چشمم خورد به یه غرفه ای که کلوچه میفروخت
ا.ت: من گشنمه بریم یه کلوچه بخریم
یئون: من کیک میخوام با اب پرتقال
ا.ت: باشه
رفتم سمت غرفه
ا.ت: دوتا کلوچه یه کیک یه اب پرتقال و یه سیب موز ممنون
بعد چند مین
فروشنده: بفرمایید
ا.ت: ممنون میتونم اسکن کنم
فروشنده:از طریق گوشیم اسکن کردمو پولو ریختم براش
رفتم پیش یئون
ا.ت: بیا اینم از اب پرتقالت و کیکت
یئون:ممنون
ا.ت:بریم کفش فروشی؟
یئون:اوهوم
رفتیم داخلش
ا.ت:این کفشو ببین وقدر قشنگه
یئون:اون یکی چطوره
ا.ت:فرقی نمیکنه تو کدومو میخوای
یئون: اون بهتره من با پاشنه بلند زیاد راحت نیستم
ا.ت:پس منم این
یئون:خیله خب بریم حسابش کنیم
ا.ت:عجله نکن یه نگاه به کیفاهم بکنیم
یئون:باشه
یهو گوشی یئون زنگ خورد
یئون: من باید جوابش بدم تو سر گرم شو
ا.ت: باشه
از شلوغی دور شد تا بتونه تلفنشو جواب بده
مشغول کیفا شدم که یئون اومد
یئون:ا.ت!ا.ت من باید برم
ا.ت:چرا؟چی شده؟
۴.۰k
۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.