دلهره
# دلهره
part 93
تهیونگ نزدیک تر شد و بوسه ای روی پیشونیم گذاشت
و همونجور که داشت موهام رو نوازش میکرد اروم زمزمه وار گفت
_ نوئل خوب میدونم الا حالت چقدر بده هر کسی هم به جای تو بود همین حال رو داشت الا داری با مشکلات زیادی سر و کله میزنی یا بهتر بگم داری باهاشون میجنگی
ولی قرار نیست همشون رو به تنهایی انجام بدی
قبلا هم بهت گفتم کنارتم تو هر شرایطی میتونی ساعت ها پیشم گریه کنی
اگه اعصبی هستی میتونی اعصبیتت رو پیشم خالی کنی
اگه از چیزی ترسیدی بهم بگو شاید تونستم ترست رو بر طرف کنم
پس روم حساب کن راحت حرف دلت رو بهم بزن
وقتی پیشمی نیاز نیست تظاهر به خوب بودن کنی
حرفایی که نیاز داشتم بشنوم رو فقط میتونستم از اون بشنوم
اروم خودمو توی بغلش جا کردم
_ فقط خستم از همه چیز خستم از اتفاقاتی برام میوفته خستم
دوباره داره اتفاقات گذشته تکرار میشه و از این میترسم
مطمعن نیستم که اینبار بتونم اونو شکست بدیم یا نه
اگه نتونیم شکستش بدیم چی
چی میشه
یعنی هممون میمیریم
این منو میترسونه
تهیونگ بیشتر منو توی بغلش فشورد
_ از چیزی نترس ما یبار تونستیم با اون مقابله کنیم و شکستش بدیم بازم میتونیم
حتما یه راه شکستی براش هست
بعدشم اینبار قدرتمون بیشتره
نامجونم یکی از اوناست و اینبار میخواد کمکمون کنه میتونیم از پسش بر بیایم
ولی خب ماهم وظیفه ای داریم
فقط این ترس رو از خودت دور کن
اون داره سعی میکنه افکارت رو درگیر کنه و اول از همه فکرت رو درگیر کنه چون میدونه اینجوری راحت تر میتونه نابودت کنه
سعی کن باهاش بجنگی قدرت افکارت دست خودته
افکار منفی رو کنار بزن
ما باید انتقام مرگ مادرت رو بگیریم
_ اره حق با توعه ممنونم ازت
_ نیازی به تشکر نیست
راستی نظرت چیه یکم بریم بیرون قدم بزنیم
_ الا مطمعنی
_ اره برو لباست رو عوض کن حالت هم بهتر میشه
_ باشه پس من میرم لباسمو عوض کنم
زود به سمت اتاق رفتم تا لباسم رو عوض کنم
تهیونگ همیشه با حرفاش بهم ارامش خاصی میداد
بعد از عوض کردن لباسم موهامو مرتب کردم در انتها یه رژ ملایم زدم و از اتاق خارج شدم
تهیونگ باید تا الا لباس پوشیده باشه
به سمت سالن رفتم ولی خبری ازش نبود
حتما هنوز تو اتاقشه
به سمت اتاق رفتم اروم در اتاقش رو باز کردم
در گیر موهاش بود
لبخندی روی لبام نشست اروم به سمتش رفتم و از پشت بغلش کردم
دستاش رو اروم روی دستام گذاشت و گریه دستام رو باز کردم به سمتم برگشت و چونم رو اروم با دستش گرفت و صورتشو نزدیکم کرد
بوسه ی سطحی روی لبام گذاشت
_ الا میتونیم بریم منم اماده ام
دستم رو با دستاش گرفت و از اتاق خارج شد
part 93
تهیونگ نزدیک تر شد و بوسه ای روی پیشونیم گذاشت
و همونجور که داشت موهام رو نوازش میکرد اروم زمزمه وار گفت
_ نوئل خوب میدونم الا حالت چقدر بده هر کسی هم به جای تو بود همین حال رو داشت الا داری با مشکلات زیادی سر و کله میزنی یا بهتر بگم داری باهاشون میجنگی
ولی قرار نیست همشون رو به تنهایی انجام بدی
قبلا هم بهت گفتم کنارتم تو هر شرایطی میتونی ساعت ها پیشم گریه کنی
اگه اعصبی هستی میتونی اعصبیتت رو پیشم خالی کنی
اگه از چیزی ترسیدی بهم بگو شاید تونستم ترست رو بر طرف کنم
پس روم حساب کن راحت حرف دلت رو بهم بزن
وقتی پیشمی نیاز نیست تظاهر به خوب بودن کنی
حرفایی که نیاز داشتم بشنوم رو فقط میتونستم از اون بشنوم
اروم خودمو توی بغلش جا کردم
_ فقط خستم از همه چیز خستم از اتفاقاتی برام میوفته خستم
دوباره داره اتفاقات گذشته تکرار میشه و از این میترسم
مطمعن نیستم که اینبار بتونم اونو شکست بدیم یا نه
اگه نتونیم شکستش بدیم چی
چی میشه
یعنی هممون میمیریم
این منو میترسونه
تهیونگ بیشتر منو توی بغلش فشورد
_ از چیزی نترس ما یبار تونستیم با اون مقابله کنیم و شکستش بدیم بازم میتونیم
حتما یه راه شکستی براش هست
بعدشم اینبار قدرتمون بیشتره
نامجونم یکی از اوناست و اینبار میخواد کمکمون کنه میتونیم از پسش بر بیایم
ولی خب ماهم وظیفه ای داریم
فقط این ترس رو از خودت دور کن
اون داره سعی میکنه افکارت رو درگیر کنه و اول از همه فکرت رو درگیر کنه چون میدونه اینجوری راحت تر میتونه نابودت کنه
سعی کن باهاش بجنگی قدرت افکارت دست خودته
افکار منفی رو کنار بزن
ما باید انتقام مرگ مادرت رو بگیریم
_ اره حق با توعه ممنونم ازت
_ نیازی به تشکر نیست
راستی نظرت چیه یکم بریم بیرون قدم بزنیم
_ الا مطمعنی
_ اره برو لباست رو عوض کن حالت هم بهتر میشه
_ باشه پس من میرم لباسمو عوض کنم
زود به سمت اتاق رفتم تا لباسم رو عوض کنم
تهیونگ همیشه با حرفاش بهم ارامش خاصی میداد
بعد از عوض کردن لباسم موهامو مرتب کردم در انتها یه رژ ملایم زدم و از اتاق خارج شدم
تهیونگ باید تا الا لباس پوشیده باشه
به سمت سالن رفتم ولی خبری ازش نبود
حتما هنوز تو اتاقشه
به سمت اتاق رفتم اروم در اتاقش رو باز کردم
در گیر موهاش بود
لبخندی روی لبام نشست اروم به سمتش رفتم و از پشت بغلش کردم
دستاش رو اروم روی دستام گذاشت و گریه دستام رو باز کردم به سمتم برگشت و چونم رو اروم با دستش گرفت و صورتشو نزدیکم کرد
بوسه ی سطحی روی لبام گذاشت
_ الا میتونیم بریم منم اماده ام
دستم رو با دستاش گرفت و از اتاق خارج شد
۵.۴k
۰۵ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.