روزگار میگذره ولی من جاموندم تو گذشته خودم...
روزگار میگذره ولی من جاموندم تو گذشته خودم...
گذشته ای که تو خیابون با بچه های محل لی لی بازی میکردم...
روزایی که موهامو خرگوشی
می بستمو به فکر بزرگ شدن بودم...
ولی حالا چی؟ همه میگن بخواه حتما زندگیت درست میشه خبر ندارن من چهارده ساله ک خواستم...
سخته خدا هم باهات قهر باشه...
کاش بدونم تاوان کدوم کارمو دارم میدم...
خدا خیییییییییلی مهربونه ولی نه واسه من...
اونایی ک با خدا حرف میزنن...
اونایی که با خدا رفیقن...
بهش بگید یا زندگیمو تموم کنه یا جهنمشو به جون میخرم خودم تمومش میکنم...
گذشته ای که تو خیابون با بچه های محل لی لی بازی میکردم...
روزایی که موهامو خرگوشی
می بستمو به فکر بزرگ شدن بودم...
ولی حالا چی؟ همه میگن بخواه حتما زندگیت درست میشه خبر ندارن من چهارده ساله ک خواستم...
سخته خدا هم باهات قهر باشه...
کاش بدونم تاوان کدوم کارمو دارم میدم...
خدا خیییییییییلی مهربونه ولی نه واسه من...
اونایی ک با خدا حرف میزنن...
اونایی که با خدا رفیقن...
بهش بگید یا زندگیمو تموم کنه یا جهنمشو به جون میخرم خودم تمومش میکنم...
- ۴.۰k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط