ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

هم خونه جدیدم ( ۴ )

اسمات
جنبه ندارین نخونین و گزارش هم نشانه ی خدا رو دوست نداشتن هست
نشانه نویسنده (&)

&: کوک بعد حرف تهیونگ ساکت شود و کوک روی تخت گذاشت و روش خیمه زد و به چشمای قرمز و اشکی جونکوک خیره شد و بعد سمت لباش هجوم برد و شروع به مکیدن کرد کوک هم داشت تلاش میکرد که از دست ته خلاص بشه اما بیفایده بود، ته از لبای کوک دست کشید و رفت سمت گردنش اون جارو هم مارک گذاشت، شروع کرد به دراوردن لباسای کوک، کوک دست ته رو هی پس میزد اما بیفایده بود ته شروع کرد به مکیدن نپل های کوک، کوک تا الان هیچ حرف نزده بود دلش میخواست تهیونگ کارش رو تموم کنه و نمی خواست با کره گیشو از دست بده، تهیونگ دستش رو پایین تر برد و

کوک: نه نه اون جارو کاری نداشته باش لطفا

ته: بهتره هم کاری کنی بیب

کوک: ولم کن عوضییی

ته: بد شد برات

&: تهیونگ دستشو هی تکون میداد، آهسته شروع کرد به در اوردن شلوار کوک، سرش رو پایین اورد و کلاهت عوض کوک رو وارد دهنش کرد، داخی دهن تهیونگ کوک رو اذیت می کرد،
با دستش ملافه رو چنگ زد کوک شروع کرد به تکون خورد تا عوضش رو از دهن ته بیرون بیاره و موفق هم شد

ته:نمی زاری کارم رو انجام بدم اره

کوک: نمی خوام این کارو انجام بدی لطفا، لطفا بزار برم

ته: هیشش

&: تهیونگ کوک رو به پشت کرد و زبونش رو دور ورودی کوک میکشید و بعد یه انگشتش رو واردش کرد کوک دردش اومد تکون خورد و ته یه انگشت دیگش رو هم واردش کرد کوک شروع کرد به تکون خوردن و دستش رو به دست تهیونگ رسوند تا اون دوتا انگشت رو از ورودیش بیرون بیاره ولی تهیونگ یکی دیگه هم اضافه کرد و دستای کوک رو با ربان مشکی ای که رو تاج تخت بود بست و

ته: پسر جون به نفعته پاهاتو باز کنی وگرنه بد میشه برات

&: کوک بعد ۲ دقیق پاهاشو باز کرد و تهیونگ از روش پاشود و لباسای خودش رو در اورد و
و کلاهک عوض رو وارش در و

کوک: لطفا نه

تهیونگ: نترس فقط نصف رو واردت میکنم

&: ته نصف عوضش رو وارد کوک کرد گریه کوک شدت گرفت تهیونگ هم شروع کرد به حرکت دادن عوضش تهیونگ صبرش تموم شد و کل عوضش رو واردش کرد و شروع کرد به حرکت دادن عوض داخل کوک چند دقیقه ناله های کوک از لذت بلند شد کوک ۹ بار عرضا شده بود اما تهیونگ ۳ بار و از کوک کشید بیرون و کنار کوک دراز کشید

تهیونگ: افرین پسر خوب ازین بعد باید همین طوری ناله کنی برام.....

ادامه دارد.....

خب اینن اسمات میدونم خوب نبود ولی چه کنم
بوس بوس بای 😘😘😘💞💞💞🎀🎀🎀
دیدگاه ها (۱۷)

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

پارت ۹|بازی بدون بازگشت ته از جایش بلند شدنفس عمیقی کشیدته:پ...

شاگرد لوس من

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

پری کوچولوی منپارت ۱۰ته: به نظر من که خوبه. به کارش ادامه می...

سناریو

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط