My_idol
part(۲۰)
جونگکوک لبخند زد و اروم دستشو بلند کرد و لپمو کشید..
لپام گل انداخت.. سرم گرفتم پایین تا متوجه نشه
داشت به چهره ی خجالت زدم نگاه میکرد که در ماشین باز شد..
بادیگارد : جناب جئون رسیدیم.
جونگکوک نگاهشو از رو من برداشت و رو به بادیگارد کرد.
جونگکوک : الان میایم.
بریم ات.
جونگکوک پیاده شد و منم پشت سرش راه افتادم..
ات : خونم دو کوچه اونور تره دیگه مزاحمتون نمیشم میتونین تشریف ببرین.
جونگکوک : اگه اینطوری راحت تری که..اوکی
راستی من یه کافیشاپ این نزدیکیا میشناسم.
خوشحال میشم که دعوتم رو بپذیری تا بیشتر باهم اشنا بشیم.
ام...الان..چی.. شنیدم!!؟
نمیتونستم جلو ذوقمو بگیرم.
ات : ام...ح.. حتما چرا که نه.. باعث افتخاره 😁
جونگکوک : خوبه.. پس..( گوشیشو از تو جیبش در میاره و میگیره جلوم) شمارتو بزن تا هماهنگی های لازم رو انجام بدیم.
شمارمو زدم و به منظور احترام خم شدم و تشکر کردم.
ات : خب دیگه ممنون خدانگهدار😁👋
سریع دویدم سمت کوچه ی خونمون تا بیشتر از این آبروریزی نکردم.
ادامه دارد...
حمایت یادتون نره قشنگام🫠💖
#رمان
#فیک
#فیکشن
#عاشقانه
#اسمات
#جونگکوک
#ات
#چندپارتی
#my_idol
جونگکوک لبخند زد و اروم دستشو بلند کرد و لپمو کشید..
لپام گل انداخت.. سرم گرفتم پایین تا متوجه نشه
داشت به چهره ی خجالت زدم نگاه میکرد که در ماشین باز شد..
بادیگارد : جناب جئون رسیدیم.
جونگکوک نگاهشو از رو من برداشت و رو به بادیگارد کرد.
جونگکوک : الان میایم.
بریم ات.
جونگکوک پیاده شد و منم پشت سرش راه افتادم..
ات : خونم دو کوچه اونور تره دیگه مزاحمتون نمیشم میتونین تشریف ببرین.
جونگکوک : اگه اینطوری راحت تری که..اوکی
راستی من یه کافیشاپ این نزدیکیا میشناسم.
خوشحال میشم که دعوتم رو بپذیری تا بیشتر باهم اشنا بشیم.
ام...الان..چی.. شنیدم!!؟
نمیتونستم جلو ذوقمو بگیرم.
ات : ام...ح.. حتما چرا که نه.. باعث افتخاره 😁
جونگکوک : خوبه.. پس..( گوشیشو از تو جیبش در میاره و میگیره جلوم) شمارتو بزن تا هماهنگی های لازم رو انجام بدیم.
شمارمو زدم و به منظور احترام خم شدم و تشکر کردم.
ات : خب دیگه ممنون خدانگهدار😁👋
سریع دویدم سمت کوچه ی خونمون تا بیشتر از این آبروریزی نکردم.
ادامه دارد...
حمایت یادتون نره قشنگام🫠💖
#رمان
#فیک
#فیکشن
#عاشقانه
#اسمات
#جونگکوک
#ات
#چندپارتی
#my_idol
- ۱۰۷
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط