{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید

تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید
مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید

چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید

اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش
بد از منست که گویم نکو نمی‌آید

گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید

گمان برند که در عودسوز سینه من
بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید

چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست
چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید

به شیر بود مگر شور عشق سعدی را
که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید

#شب_به_شعر
#عالیجناب_سعدی
دیدگاه ها (۳)

تو را سریست که با ما فرو نمی آیدمرا دلی که صبوری از او نمی آ...

تو را سریست که با ما فرو نمی‌آیدمرا دلی که صبوری از او نمی‌آ...

تو را سری‌ست که با ما فرو نمی‌آیدمرا دلی که صبوری از او نمی‌...

ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهیوز هر که در عالم بهی ما نیز ...

فال روزانه متولدین تیر:امروز حتماً به حس ششم خود اطمینان کنی...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما سه شنبه 9 مرداد 97فا...

دیــــار کهن𓅃«آرش کمانگیر»در روزگاری دور، میان ایران و توران...

دانلود کتاب عروس زندان - نویسنده ژول ماری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط