{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در صحراي سوزان زندگي؛

در صحراي سوزان زندگي؛
اگر تمام رؤياهايم را كركس ها در هم دريدند و خنديدند..
در كوچه باغ هاي ساكت عمر؛ اگر تمام نگاهم را سياهي
شب دزديد و آن را به خفاش هاي سرگردان سپرد...
در خلوت دل؛ اگر ابرها بر من باريدند و غريدند...
اگرجاده ها؛ در افق مه آلود فرداها ناپيدا گشت..
و عشق همچون مرداب؛ دلم را در خود فرو برد و نيست كرد..
ملالي نيست..!
بگذار با شادي بياسايند و بگذرانند..

هنوزم مي توانم ؛
از ايوان فرسوده روحم به آسمان خيره شوم
مي توانم دستهايم را به پهناي دلم بگشايم..
و نام دوستي را زمزمه مي كنم كه در اين "نزديكيست" ؛
اما روزگار حيله گر آن را در آن دوردست ها نقاشي كرده بود...
تا شايد آن را نبينم..
دیدگاه ها (۲)

در انزوایی که تو را عاشقانه در بر دارم و حرارت وجودت را چون ...

کاش میشد هیچ کسی تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته ب...

قطار می رود .... تو می روی .... تمام ایستگاه می رود و من چقد...

در واپسین لحظات و در اوج سکوت و تنهای ام صدای دلنواز یادت در...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

تاتامی

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط