{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔴 ابراهیم دوست ماست ...

🔴 ابراهیم دوست ماست ...

🔹 خون زيادے از پاي من رفتہ بود. بي حس شده بودم.عراقے ها اما مطمئن بودند كہ زنده نيستم حالت عجيبے داشتم. زير لب فقط مےگفتم:《يا صاحب الزمان ادركنی》

🔹 هوا تاريك شده بود. جوانے خوش سيما و نورانے بالاي سرم آمد. چشمانم را بہ سختے باز ڪردم. مرا بہ آرامے بلند ڪرد. از ميدان مين خارج شد. در گوشہ اي امن مرا روے زمين گذاشت. آهستہ و آرام.

من دردے حس نمےڪردم! آن آقا کلے با من صحبت ڪرد. بعد فرمودند:

🌹 "ڪسي مےآيد و شما را نجات مي دهد. او دوست ماست!"

🔹 لحظاتے بعد ابراهيم آمد.با همان صلابت هميشگے مرا بہ دوش گرفت و حرڪت ڪرد.

آن جمال نوراني، ابـراهيــم را دوست خود معرفے ڪرد خوشا بہ حالش...

📚 سلام بر ابراهیم جلد ۱ ص۱۱۸

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#برای_تعجیل_فرج_دعا_میکنیم
#تعجیل_در_فرج_صلوات
دیدگاه ها (۷)

یــا رَفِیــقَ مَــنْ لارَفِیـــقَ لَہ ...

‍ ⁩‍ 💠 بسم ِ ربـِّ الشـُّهداءِ والصِّدیقین💠 🔰 یَا رَفِیقَ مَ...

‍ 🌸 بسم رَبِّ الشُهَداٰ..🌸 🔸 خون زیادی از پای من رفته بود. ...

خيلي بيتاب بود. ناراحتی در چهره اش موج ميزد. پرسيدم: چيزي شد...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم#ب...

مجلس ترحیم خودمآمدم مجلس ترحیم خودم، همه را میدیدمهمه آنها ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط