{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد خنده را تدریس کرد

کاش می شد خنده را تدریس کرد
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد
کاش می شد عشق را تعلیم داد
ناامیدان را امید و بیم داد
شاد بود و شادمانی را ستود
با نشاط دیگران ، دلشاد بود
کاش می شد دشمنی را سر برید
دوستی را مثل شربت سر کشید
دشمن بی رحمی و اجحاف بود
دوستدار نیکی و انصاف بود
کاش می شد پشت پا زد بر غرور
دور شد از خود پسندی، دور دور
با صفا و یکدل و آزاده بود
مثل شبنم بی ریا و ساده بود
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد
کینه را در سینه حلق آویز کرد
کاش می شد ساده و آزاد زیست
در جهانی خرم و آباد زیست
اعتیاد و فقر را نابود کرد
دودمان بیکسی را دود کرد.
دیدگاه ها (۱۹)

ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖِ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮِ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭﯾﺎﺑﻪ ﺑﺴﺘﺮِ ﺣﻘﯿﺮِ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ...

ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮﺩﻩﺑﻪ ﺩﺍﺭ ﺯﺩﻥ ﻋﺎﻃﻔﻪﺩﺭ ﺣﻠﻘﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻣﻬﺮﺩﺭ...

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﺰﺩﯼ …

ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺣﺲ ﺑﺮﮔﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﺍ...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می ش...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

- کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کردکارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می شد...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط