سناریو - رومان
پارت ۴۳
نام سناریوی: «پرنسس دورگه من»
---
نکته: خواندن این سناریو بدون لایک و کامنت حرام است 🚫
·
"چرا همیشه باید اینقدر اعصاب خردکن باشی؟"
· "چون تو خیلی راحت اعصابت خرد میشه."
· "من اعصابم خرد نمیشه!"
· "الان شد."
(کلارا نفس عمیق میکشد. صندلی را میکشد و مینشیند. کتابی را برمیدارد. باز میکند. شروع میکند به خواندن. بیاعتنا به جیمز.)
(جیمز نگاهش میکند. چند ثانیه. بعد دستش را دراز میکند و کتاب را از دست کلارا میقاپد.)
· "هی!"
· "با کت من چه کردی؟"
(کلارا یک لحظه جا میخورد. بعد یادش میآید. کت زیر تخت. خاک گرفته.)
· "چه کتی؟"
· "همون کتی که بهت دادم. پس بده."
· "ندادی. جا گذاشتی."
· "دادم. گفتم نگه دار."
· "تو گفتی بعداً پس بده. منم نگه داشتم."
· "پس بده."
· "الان نیاوردم."
· "چرا نیاوردی؟"
· "چون یادم رفته بود."
· "چی یادت رفته بود؟ کت رو یا اینکه مال منه؟"
· "هردو."
(جیمز یک لحظه فقط نگاهش میکند. بعد یهو... میخندد. نه بلند. نه واقعی. یه جور خنده خشک. شبیه سرفه. ولی خنده است. اولین بار است کلارا میبیندش میخندد.)
(کلارا مات میماند.)
· "تو... تو خندیدی؟"
· "نه."
· "چرا آره. خندیدی."
· "سرفه کردم."
· "سرفه که این صدا نمیده."
· "مریضم."
· "مریض که نمیخنده."
· "میخنده."
· "نه نمیخنده."
· "چطور میدونی؟ پزشکی خوندی؟"
(کلارا دهانش باز میماند. نمیداند چه بگوید. جیمز کتاب را پس میدهد دستش. اینبار بدون شوخی.)
· "بخوان. صدات نمیکنم."
(کلارا کتاب را میگیرد. به جیمز نگاه میکند. نمیخواند. فقط نگاه میکند.)
· "تو عجیبی."
· "تو گفتی."
· "چند بار بگم؟"
· "هرچی بگی کم گفتی."
(کلارا کتاب را باز میکند. سعی میکند بخواند. نمیشود. چشمهایش میرود روی کلمات. اما فکرش جای دیگری است.)
(جیمز دستش را میکشد روی میز. بیهدف. انگشتش را میکوبد روی چوب. تاک. تاک. تاک.)
· "بسه دیگه."
· "چی؟"
· "این صدا رو بکن."
· "دارم فکر میکنم."
· "به چی؟"
· "به اینکه چرا انقدر زود عصبانی میشی."
· "چون تو انقدر زود اعصابمو خرد میکنی."
· "اونوقت داریم دور میزنیم."
· "کی شروع کرد؟"
· "تو."
· "من شروع کردم؟ تو کتم رو ول کردی خونه من!"
· "گفتم بعداً میگیرم."
· "کی؟"
· "الان."
· "الان نیاوردم."
· "پس فردا."
· "فردا هم نمیارم."
· "پس ۶ تا."
(کلارا کتاب را میکوبد روی میز.)
· "تو با این شمارهها دیوونهام میکنی!"
· "شش تا، کلارا. شش تا."
· "نمیشه شش تا! من فقط چهار تا قبول کردم!"
· "یکی رو انجام ندادی شد پنج تا. یکی دیگه رو هم ندادی شد شش تا."
· "کدوم یکی دیگه؟!"
· "کت رو پس ندادی."
· "کت جزو خواستهها نبود!"
· "الان هست."
(کلارا بلند میشود. صندلی را عقب میزند. جیمز هم بلند میشود. کلارا یک قدم جلو میآید. جیمز تکان نمیخورد.)
· "تو... تو غیرقابل تحملی."
· "میدونم."
· "چرا انقدر راحت قبول میکنی؟"
· "چون حقیقته."
(کلارا چند ثانیه نگاهش میکند. بعد یهو میخندد. نه از روی خوشحالی. از روی ناامیدی. از اینکه نمیتواند ببرد. از اینکه هر چی دعوا میکند، جیمز باز هم همان جاست. با همان قیافه سرد. با همان حرفهای مسخره.)
· "خاک بر سرت."
· "خاک بر نمیداره. سنگ قبرم مرمره."
· "من خودم میرم توی کت رو میارم."
· "برو. منتظرم."
(کلارا برمیگردد سمت در. بعد میایستد. برنمیگردد.)
· "جیمز."
جیمز ابرویی بالا میندازد و با لهنی کنایه امیز میگه
· "جانم؟"
کلارا اخم میکند
"جانمو مرض مریتکه ه_"
ادامه ی جالبی داری اگه کامنت ها بالا گرفت پارت میدم
#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
نام سناریوی: «پرنسس دورگه من»
---
نکته: خواندن این سناریو بدون لایک و کامنت حرام است 🚫
·
"چرا همیشه باید اینقدر اعصاب خردکن باشی؟"
· "چون تو خیلی راحت اعصابت خرد میشه."
· "من اعصابم خرد نمیشه!"
· "الان شد."
(کلارا نفس عمیق میکشد. صندلی را میکشد و مینشیند. کتابی را برمیدارد. باز میکند. شروع میکند به خواندن. بیاعتنا به جیمز.)
(جیمز نگاهش میکند. چند ثانیه. بعد دستش را دراز میکند و کتاب را از دست کلارا میقاپد.)
· "هی!"
· "با کت من چه کردی؟"
(کلارا یک لحظه جا میخورد. بعد یادش میآید. کت زیر تخت. خاک گرفته.)
· "چه کتی؟"
· "همون کتی که بهت دادم. پس بده."
· "ندادی. جا گذاشتی."
· "دادم. گفتم نگه دار."
· "تو گفتی بعداً پس بده. منم نگه داشتم."
· "پس بده."
· "الان نیاوردم."
· "چرا نیاوردی؟"
· "چون یادم رفته بود."
· "چی یادت رفته بود؟ کت رو یا اینکه مال منه؟"
· "هردو."
(جیمز یک لحظه فقط نگاهش میکند. بعد یهو... میخندد. نه بلند. نه واقعی. یه جور خنده خشک. شبیه سرفه. ولی خنده است. اولین بار است کلارا میبیندش میخندد.)
(کلارا مات میماند.)
· "تو... تو خندیدی؟"
· "نه."
· "چرا آره. خندیدی."
· "سرفه کردم."
· "سرفه که این صدا نمیده."
· "مریضم."
· "مریض که نمیخنده."
· "میخنده."
· "نه نمیخنده."
· "چطور میدونی؟ پزشکی خوندی؟"
(کلارا دهانش باز میماند. نمیداند چه بگوید. جیمز کتاب را پس میدهد دستش. اینبار بدون شوخی.)
· "بخوان. صدات نمیکنم."
(کلارا کتاب را میگیرد. به جیمز نگاه میکند. نمیخواند. فقط نگاه میکند.)
· "تو عجیبی."
· "تو گفتی."
· "چند بار بگم؟"
· "هرچی بگی کم گفتی."
(کلارا کتاب را باز میکند. سعی میکند بخواند. نمیشود. چشمهایش میرود روی کلمات. اما فکرش جای دیگری است.)
(جیمز دستش را میکشد روی میز. بیهدف. انگشتش را میکوبد روی چوب. تاک. تاک. تاک.)
· "بسه دیگه."
· "چی؟"
· "این صدا رو بکن."
· "دارم فکر میکنم."
· "به چی؟"
· "به اینکه چرا انقدر زود عصبانی میشی."
· "چون تو انقدر زود اعصابمو خرد میکنی."
· "اونوقت داریم دور میزنیم."
· "کی شروع کرد؟"
· "تو."
· "من شروع کردم؟ تو کتم رو ول کردی خونه من!"
· "گفتم بعداً میگیرم."
· "کی؟"
· "الان."
· "الان نیاوردم."
· "پس فردا."
· "فردا هم نمیارم."
· "پس ۶ تا."
(کلارا کتاب را میکوبد روی میز.)
· "تو با این شمارهها دیوونهام میکنی!"
· "شش تا، کلارا. شش تا."
· "نمیشه شش تا! من فقط چهار تا قبول کردم!"
· "یکی رو انجام ندادی شد پنج تا. یکی دیگه رو هم ندادی شد شش تا."
· "کدوم یکی دیگه؟!"
· "کت رو پس ندادی."
· "کت جزو خواستهها نبود!"
· "الان هست."
(کلارا بلند میشود. صندلی را عقب میزند. جیمز هم بلند میشود. کلارا یک قدم جلو میآید. جیمز تکان نمیخورد.)
· "تو... تو غیرقابل تحملی."
· "میدونم."
· "چرا انقدر راحت قبول میکنی؟"
· "چون حقیقته."
(کلارا چند ثانیه نگاهش میکند. بعد یهو میخندد. نه از روی خوشحالی. از روی ناامیدی. از اینکه نمیتواند ببرد. از اینکه هر چی دعوا میکند، جیمز باز هم همان جاست. با همان قیافه سرد. با همان حرفهای مسخره.)
· "خاک بر سرت."
· "خاک بر نمیداره. سنگ قبرم مرمره."
· "من خودم میرم توی کت رو میارم."
· "برو. منتظرم."
(کلارا برمیگردد سمت در. بعد میایستد. برنمیگردد.)
· "جیمز."
جیمز ابرویی بالا میندازد و با لهنی کنایه امیز میگه
· "جانم؟"
کلارا اخم میکند
"جانمو مرض مریتکه ه_"
ادامه ی جالبی داری اگه کامنت ها بالا گرفت پارت میدم
#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
- ۲.۶k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط