جـ.جیمین؟

جـ.جیمین؟
بلند شدم
ا ت: جیمین! جیمین کمکم کن!(ترسیده)
جیمین: ا ت؟
بلند شدمو رفتم پشتش اون مزاحماهم دقیقا اونجا بودن
نفس نفس میزدم
اروم صحبت میکردم
ا ت: او.اونا اذیتم میکنن کـ.کمکم کن
_اون دختر ماله ماست
جیمین: واقعا!
جیمین: پس من میخرمش
*فروشی نیست ردش کن بیاد
جیمین: پس میگیرمش
_داری با بد کسی در میوفتی
جیمین رفت جلو با یه مشت زمین نشینش کرد
جیمین: فکر نمیکنم
*عوضی به چه جرعتی اینکارو کردی
محکم زد تو صورت جیمین که لبش پاره شد
جیمین گلوشو گرفت الانه که خفش کنه بدو بدو رفتم پیشش
ا ت: نه جیمین
*بـ...بزار...... برم
ا ت: ولش کن جیمین لطفا
به حرفم گوش دادو گلوشو ول کرد
هردوشون باهم رفتن
««««««
با دستمال داشتم خونِ لبشو میگرفتم
جیمین: تو اینجا چیکار میکنی؟
ا ت: خب
ا ت: من گم شدم
جیمین: چی؟
داشت گریم میگرفت
ا ت: اره رفته بودیم خرید حواسم پرت شد گمشون کردم هر چقدر گشتم نتونستم پیداشون کنم گوشیم خاموش شده بود *با اشک
ا ت: من یه احمقم*با اشک
یهو منو تو بغلش جا کرد دستشو رو سرم کشید
جیمین: نگران نباش خوبه که الان حالت خوبه
اروم از بغلش در اومدم
اشکامو با دستاش پاک کرد
جیمین: من پیشتم
یه لبخند زدم
ا ت: تو حالت خوبه؟
فکشو گرفت
جیمین: یکمی درد میکنه اما چیزه جدی ای نیست
جیمین: خیله خب بریم خونه چون شب شده همه ام منتظرن
ا ت: اوهوم
جیمین: و تا الانم کله اعضای بلک پینک سکته کردن
ا ت:*خنده
ا ت: حق با توعه*خنده
جیمین: بریم هتل اونجا همه چیزو روشن میکنیم
ا ت: اوهوم
بلند شدیم
««««
پیاده تو راه بودیم
سکوت بینمون بود
که من شکستمش
ا ت: عامم تو این وقته شب تو خیابون چیکار میکردی؟
جیمین: هیچی نپرس فقط خوب شد من بودم اگه نبودم معلوم نبود چه اتفاقی برات میوفته
ا ت: اوهوم
«««
بلاخره رسیدیم هتل
ا ت: هتل پاریس واقعا*خنده
جیمین: چیش خنده داره خیلیم عالیه ادم حس میکنه تو پاریسته
ا ت: اوهوم*خنده
سواره اسانسور شدیم رفتیم بالا
ا ت: طبقه چند؟
جیمین: 7
ا ت: اهان
بلاخره رسیدیم طبقه 7
یه راه رویه بزرگ با کلی اتاق بود پشته جیمین راه افتادم کارتشو زدو رو باز کرد
تهیونگ: بلاخره نوشیدنیامون اومد
ا ت: نوشیدنی*زیر لب
جیمین رفت داخل
جیمین: نوشیدنی نه ولی یکی دیگه اومده
یانگ: کی؟
رفتم داخل که یانگو با بقیه پسرا رو مبل نشستن
یانگ: ا ت*ذوق
ا ت: یانگ تو هم اینجایی؟*ذوق
ریدم بغلش حسابی فشارش دادم(گایز «پ» پریدنو جا گذاشتم:|)
ا ت: دلم برات تنگ شده بود
یانگ: منم
از بغلش در اومدم
جین: اینجا چیکار میکنی متعجبمون کردی
ا ت: خب داستانا داره ولی خب خوشحالم میبینمتون*لبخند
نامجون: ماهم خوشحالیم
جونگ کوک: میدونستم خواهره مینگ یوعی جیمین: اهان راستی مینگ یو کجاست؟
شوگا: گفت که میخواد بزه خواهرشو ببینه
ا ت: من؟
دیدگاه ها (۲)

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

ادامه قبلی

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

سناریو سو پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط