نمی دانستم از اول که هستی

نمی دانستم از اول که هستی
که از در آمدی بر دل نشستی

دلم محض امانت بود دستت
به این زودی نباید می شکستی

#خلیل_جوادی
دیدگاه ها (۰)

می دانستم نمی شودفقط جنگیدم که بعدهابتوانم جواب دلم رابدهم

نمی گویم حرامت باشد که آمدی و مرا به گناه عادت دادی و رفتی آ...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

من اگر می‌دانستم دنیا اینقدر شلوغ است، نمی‌آمدم!صبر می‌کردم ...

گفتی که می‌مانی و دل بستم به حرفت… 💔رفتی و هنوزم که هنوز است...

در این شب که تو نشستی رو به رویمبیادلم میشه برات چیزی بگویمب...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

موضوع: وقتی از دستمون عصبانی هستن و ما یهو میبوسیمشون.ایساگی...

ترجمه حرفشون:چانگبین : اگه قراره به زودی بمیرم فقط می خوام ا...

غروب جمعه شد مولا، نمی‌دانم کجا هستی دعای جمعه می‌خوانم، نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط