پدرخوانده پارت 4
شروع کردن گپ زدن
اقای کیم واقعا طی سال های اخیر اصلا همچین موردی نداشتیم از وقتی دخترتون رو به این دانشگاه اودین در یک سال سه بار دعوا ره انداخت البته بهش حق میدم سال اولیه و از قوانین و فشار درس و امتحانات اطلاعی نداره اما برادرتون چی اون یه سال اخریه وقتی دخترتون دعوای درست میکنه حتا اگر سر کلاس هم باشه خودش رو به خانم کانیا رسونده
جیمین سرش رو سمت کانیا چرخون و با اخم کیوتی گفت "دونسنگ خودمی"
کانیا سرش رو به علامت مسبت تکون داد
تهیونگ نفسش رو بیرون داد و گفت: اقای؟
مدیر: اقای هوانگ هستم
تهیونگ: اقای هوانگ نمیتونم تضمین کنم که این اتفاق نمیفته اما کم کم تموم میشه و از سرشون میفته
مدیر سری تکون داد و جیمین نفسش رو بیرون داد
بخاطر کانیا با 23 سال سن داره جلوی مدیر و برادر بزرگترش مواخذه میشه
خیلی شرم اور بود براش
کانیا با اخم به تهیونگ نگاه میکرد
تقریبا تهیونگ رو بعد از ده روز داشت میدید
بدون بادیگارد و محافظ اونم تو اوج شهرت
تهیونگ با اخم عزیمی همراه کانیا و جیمین به سمت ون مشکی رفتن
راننده درو باز کرد و سوار شدن
تهیونگ اخمش تو هم بود و خیلی عصبانی بود
کانیا و جیمین وقتی با این وضع دیدنش اب دهنشون رو همزمان صدا دار قورت دادن
قبلا فقط کانیا دردسر ساز بود و الانم که اقای جیمین بهش اضافه شد!
بدون اینکه بخاد با داد بلندی گفت: ابروی من واسه شما دوتا شوخیه با 28 سال سن باید پاشم بیام دانشگاه که بیام ببینم شما چه گندی بالا اوردیین:! اینا به کنار اگر طرف چیزیش میشد چی چشمش کور میشد چی سرش میخورد جایی چی
جیمین با اخم کیوت گفت: اخه هیونگ من نمیتونم وایسم ببینم تنها برادر زادم داره کتک میخوره مثلا عموشم
تهیونگ: کی گفته این کتوله کتک میخوره مثلا سه ساله بکسور بوده
کانیا: من کتولم
تهیونگ: تو واسه من حرف نزن که مثل جیمین جلو چشم رشد کرده میدونم چه وزه ای هستی "
.
اقای کیم واقعا طی سال های اخیر اصلا همچین موردی نداشتیم از وقتی دخترتون رو به این دانشگاه اودین در یک سال سه بار دعوا ره انداخت البته بهش حق میدم سال اولیه و از قوانین و فشار درس و امتحانات اطلاعی نداره اما برادرتون چی اون یه سال اخریه وقتی دخترتون دعوای درست میکنه حتا اگر سر کلاس هم باشه خودش رو به خانم کانیا رسونده
جیمین سرش رو سمت کانیا چرخون و با اخم کیوتی گفت "دونسنگ خودمی"
کانیا سرش رو به علامت مسبت تکون داد
تهیونگ نفسش رو بیرون داد و گفت: اقای؟
مدیر: اقای هوانگ هستم
تهیونگ: اقای هوانگ نمیتونم تضمین کنم که این اتفاق نمیفته اما کم کم تموم میشه و از سرشون میفته
مدیر سری تکون داد و جیمین نفسش رو بیرون داد
بخاطر کانیا با 23 سال سن داره جلوی مدیر و برادر بزرگترش مواخذه میشه
خیلی شرم اور بود براش
کانیا با اخم به تهیونگ نگاه میکرد
تقریبا تهیونگ رو بعد از ده روز داشت میدید
بدون بادیگارد و محافظ اونم تو اوج شهرت
تهیونگ با اخم عزیمی همراه کانیا و جیمین به سمت ون مشکی رفتن
راننده درو باز کرد و سوار شدن
تهیونگ اخمش تو هم بود و خیلی عصبانی بود
کانیا و جیمین وقتی با این وضع دیدنش اب دهنشون رو همزمان صدا دار قورت دادن
قبلا فقط کانیا دردسر ساز بود و الانم که اقای جیمین بهش اضافه شد!
بدون اینکه بخاد با داد بلندی گفت: ابروی من واسه شما دوتا شوخیه با 28 سال سن باید پاشم بیام دانشگاه که بیام ببینم شما چه گندی بالا اوردیین:! اینا به کنار اگر طرف چیزیش میشد چی چشمش کور میشد چی سرش میخورد جایی چی
جیمین با اخم کیوت گفت: اخه هیونگ من نمیتونم وایسم ببینم تنها برادر زادم داره کتک میخوره مثلا عموشم
تهیونگ: کی گفته این کتوله کتک میخوره مثلا سه ساله بکسور بوده
کانیا: من کتولم
تهیونگ: تو واسه من حرف نزن که مثل جیمین جلو چشم رشد کرده میدونم چه وزه ای هستی "
.
۷.۲k
۰۳ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.