من هرگز نخواستم که از عشق

من هرگز نخواستم که از عشق
افسانه یی بیافرینم ؛
باور کن!
من می خواستم که با
دوست داشتن زندگی كنم،
کودکانه و ساده و روستایی.
من از دوست داشتن ، فقط
لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه یی که تو را به نام می نامیدم.
دیدگاه ها (۱)

گاهی خوشبختی، تو ساده‌ترین لحظه‌های زندگی پنهونه... 🍂❤️ یک ا...

تو را به زبان ساده شعر دوست دارم.به زبان عاشقانه فارسی به آن...

گر‌چه‌این‌شهر‌شلوغ‌است‌ولی‌باور‌کن‌ ، آن‌چنان‌جای‌تو‌خالیست‌...

امضا.یا دستخط حضرت نبی پشه یی

باور کن تو از هر شخص دیگری برای خودت با ارزش‌تری و این خود ت...

قبل از تو روز هایم خاکستری،لحظه هایم ساده،انگار قبل‌ از‌ تو،...

همه فکر می‌کنند که فرمول عجیب وغریبی باید وجود داشته باشد تا...

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌هاپرواز شيرين خاطره‌ها دوست می‌دار...

قرار بود همه عشق‌بازی‌هات سهم دلم شهدلیل موهای سفیدم کی هستش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط