رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴
وسط آن اتاق ی تخت بود مثل تختهای اتاق عمل،دورتادور تخت پر از خون بود و کناره اتاق پر شده بود از کیسه های زبالهای که از آنها خون خارج میشد،و چاقو های آویزان شده از دیوار و میز پر از اسلحه به ترسناکی اتاق اضافه می کرد، قسمتی دیگری در اتاق بود که با پردههای پلاستیکی از فضای اتاق جدا شده بود؛آن اتاق پر بود از صدای سکوت،و من می توانستم تپش قلبم را حس کنم،من کجا بود؟چرا یک کشتارگاه باید داخل خانهام باشه؟؛همان لحظه که ذهنم درگیر این مسئله بود گرمی را پشت گردنم احساس کردم،گرمای نفس بود،مانند همان نفسی که آن شب ویلیام پشت گردنم کشید؛صدا از پشتم امد که می گفت:عروسک قشنگم تو قبلا اینقدر فضول نبودی؛دستش را دور کمرم حلقه کرد و سرش رو اورد کنار گوشم و زمزمه کرد:عروسکم می خوای ی چیز کوچیک نشونت بدم؟.دست هایم از ترس مشت شدهبودند و پاهایم قفل؛سعی کردم مردمک چشمانم رو حرکت بدم تا بتونم ویلیام رو ببینم،چشمم به چشمانش خورد،چشم هایش بی احساس بود ولی ته چشمهایش کمی شیطانت موج میزد ولی بر لبانش لبخندی ریز نقش بسته بود؛خط نگاهش رو دنبال کردم و به پردهها رسیدم،با لکنت گفتم: ت..تو داری چی..کار می..کنی؟لبخندش بزرگ تر شد و چشمهایش از اتفاقی هولناک حرف می زدند،دستم را گرفت و مرا به پیش پرده ها کشاند . پدرم به یک صندلی چوبی بسته شده بود؛سر تا پایش خونی بود؛ابزار های شکنجه در کنارش بودند که هر یک آغشته به خون شدهبودند . صدایش کردم ولی جوابی نداد از ویلیام پرسیدم مرده؟ و با سر گفت نه نزدیک شدم و بهش دست زدم،دستم سرخ شد زانو زدم و شروع به گریه کردم؛ویلیام امد و کنارم نشست و گفت:عروسکم چرا برای ی آدم پست فطرت که تو بچهگی عامل بدبختی بوده گریه میکنی؟.ويليام صبر کرد تا جوابی بشنوه اما تنها کاری که از دستم برمیامد این بود که ی کشیده تو صورتش خالی کردم؛ويليام سرخ شد و مطمئنم اون لحظه دلش میخواست منو خفه کنه اما گفت:عروسک زیبای من اون نر تو حداقل ده بار برای پول به نرهای مثل خودش اجاره داده،چرا باید برای این مرد دلبسوزانی؟؛از شک حرفی که بهم زد گریهام بند امد،او این ماجرا را از کجا میدانست؟او از کجا خبر داشت پدرم وقتی از کار اخراج شد و یک عالمه قرض و قسط داشت از من استفاده کرده؟ یعنی مادر گفته ولی مادر هم نمیدونه حتا خواهرم هم در این مورد بی خبره،توی این دنیا فقط من از این موضوع خبر دارم و پدرم.
ويليام گفت:عروسکم توی این دنیا فقط من می تونم اشکهات رو دربیارم اگه دوباره گریه کنی ی تیر توی سرش خالی می کنم؟. گفتم:تو از کج..ا خب..ر دا..ری؟ چیزی نگفت ولی دستم رو گرفتم و بردم تو اتاق؛دلم نمی خواستم پدرم رو تنها بذارم اگه میمرد چه؟در راهرو سعی کردم دستم را از دست ویلیام جدا کنم ولی نشد با صدای خراشیده گفتم:تو به چه حقی همچین کاری با پدرم کردی؟.ایستاد و گفت چرا نکنم؟چرا با کسی که با عروسکم مثل ی سگ رفتار کرده این کار را نکنم؟.سکوت پیشه کردم،حق با او بود،پدرم با من مثل یک سگ رفتار میکرد،اینکه دختر رو به رییست بفروشی تا بهش تعرض کنه تا شاید شغلت رو پس بده یا حتا وقتیهای که نیم نمره داخل امتحان کم میآوردم مثل سگ من را کتک می زد،یا شب های که شام نداشتم چون غذا فقط برای پدر و مادر بود. چرا برای اتفاقی که براش افتاده باید ناراحت باشم.رو به ویلیام گفتم:ولی اون پدرم هست به هر حال . ویلیام وقتی حرفم را شنید گر گرفت و عصبانی شد؛گفت:یعنی چی پدرم؟اون ی هیولاست.اون لیاقت نداره حتا جای خدمتکارت باشه چه برسه به پدر.
گفتم:اگه اون هیولاست پس تو چی هستی؟
گفت:منم ی هیولام ولی اون حق نداشت باهات این کار رو کنه.
در نمیکردم چرا ویلیام این حرف رو زد،او که اون موقع مرا نمیشناخت،چرا این قدر نگران من هست؟
ویلیام بغلم کرد و پیشونیم رو بوسید،گفت:تو تنها آدمی هستی که من توی جهان دارم و هیچ بنی بشری نیم تونه بهت صدمه بزنه و هرکی هم زده باید تقاص پس بده.
سعی کردم ویلیام رو با دست پس بزنم الان بیشتر از قبل ازش میترسیم چون اون واقعا می تونست ی قاتل باشه . سرم پایین بود،دستش رو گذاشت زیر چونهام و سرم رو اورد بالا،ی بوسهای بر لبانم گذاشت،اگر او را پس میزدم ممکن بود مرا نیز به همان اتاق ببرد و همان کاری را با من کند که با پدرم کرده؟
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند #استری_کیدز #اکسپلور #مود #استایل #ولاگ
ويليام گفت:عروسکم توی این دنیا فقط من می تونم اشکهات رو دربیارم اگه دوباره گریه کنی ی تیر توی سرش خالی می کنم؟. گفتم:تو از کج..ا خب..ر دا..ری؟ چیزی نگفت ولی دستم رو گرفتم و بردم تو اتاق؛دلم نمی خواستم پدرم رو تنها بذارم اگه میمرد چه؟در راهرو سعی کردم دستم را از دست ویلیام جدا کنم ولی نشد با صدای خراشیده گفتم:تو به چه حقی همچین کاری با پدرم کردی؟.ایستاد و گفت چرا نکنم؟چرا با کسی که با عروسکم مثل ی سگ رفتار کرده این کار را نکنم؟.سکوت پیشه کردم،حق با او بود،پدرم با من مثل یک سگ رفتار میکرد،اینکه دختر رو به رییست بفروشی تا بهش تعرض کنه تا شاید شغلت رو پس بده یا حتا وقتیهای که نیم نمره داخل امتحان کم میآوردم مثل سگ من را کتک می زد،یا شب های که شام نداشتم چون غذا فقط برای پدر و مادر بود. چرا برای اتفاقی که براش افتاده باید ناراحت باشم.رو به ویلیام گفتم:ولی اون پدرم هست به هر حال . ویلیام وقتی حرفم را شنید گر گرفت و عصبانی شد؛گفت:یعنی چی پدرم؟اون ی هیولاست.اون لیاقت نداره حتا جای خدمتکارت باشه چه برسه به پدر.
گفتم:اگه اون هیولاست پس تو چی هستی؟
گفت:منم ی هیولام ولی اون حق نداشت باهات این کار رو کنه.
در نمیکردم چرا ویلیام این حرف رو زد،او که اون موقع مرا نمیشناخت،چرا این قدر نگران من هست؟
ویلیام بغلم کرد و پیشونیم رو بوسید،گفت:تو تنها آدمی هستی که من توی جهان دارم و هیچ بنی بشری نیم تونه بهت صدمه بزنه و هرکی هم زده باید تقاص پس بده.
سعی کردم ویلیام رو با دست پس بزنم الان بیشتر از قبل ازش میترسیم چون اون واقعا می تونست ی قاتل باشه . سرم پایین بود،دستش رو گذاشت زیر چونهام و سرم رو اورد بالا،ی بوسهای بر لبانم گذاشت،اگر او را پس میزدم ممکن بود مرا نیز به همان اتاق ببرد و همان کاری را با من کند که با پدرم کرده؟
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند #استری_کیدز #اکسپلور #مود #استایل #ولاگ
- ۱۹.۶k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط