میگفت یه روزی مغازم پر از مس بود مسگری میکردم؛
میگفت یه روزی مغازم پر از مس بود مسگری میکردم؛
تمام مس هامو نسیه میدادم؛ خیلی از اونایی که بردن هیچوقت ندادن؛ خیلی ها آدرش اشتباهی دادن الانم منتظرم نسیه هاشونو بیارن بدن روز به روز گرانی اومد و نتونستم جنس بخرم و مغازم خالی شد؛
الان دارم فرش کهنه میفروشم خلاصه داستان زندگی جالبی داشت حاج.............،
📍زنجان_بازارسرپوشیده_راسته مسگرها
💯 گ
تمام مس هامو نسیه میدادم؛ خیلی از اونایی که بردن هیچوقت ندادن؛ خیلی ها آدرش اشتباهی دادن الانم منتظرم نسیه هاشونو بیارن بدن روز به روز گرانی اومد و نتونستم جنس بخرم و مغازم خالی شد؛
الان دارم فرش کهنه میفروشم خلاصه داستان زندگی جالبی داشت حاج.............،
📍زنجان_بازارسرپوشیده_راسته مسگرها
💯 گ
- ۱۷۰
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط