پارت 4

پارت 4

★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★

بچه ها اسم رمان تغییر کرد به ازدواج مخفی با هوانگ ✫

ات: تو هم خوشتیپی!

هیونجین لبخند زد و تا اومد لباشو بزار روی لبای ات برای اولین بار یهو یکی در خونه رو زد و هیون پرید تو ذوقش😂

هیونجین: اوفف

هیونجین میره جلوی در و از ایفون میگه کیه؟

که یهو صدای دوستاش میاد( اعضای استری کیدز) میاد از پشت ایفون هیون متوجه میشه و در باز میکنه و ات با تعجب میره کنار هیون و میگه کی بود؟

هیونجین: نترس دوستامن

ات: اها

در باز میشه و اعضا میان داخل و تا ات رو میبینن یکی یکی می پرسیدند

سونگمین: این کیه؟

فلیکس: دوست دختره؟

جونگین: شاید باز یکیو گروگان گرفته تا بکشتش

هان: شاید

چانگبین: انقدر چرت و پرت نگین

ات وقتی جونگین گفت شاید گروگان گرفتتش تا بکشتش یکم ترسید و احساس میکرد داره راست میگه اخه اون مافیا بود شاید داره نقش بازی میکنه

هیونجین: بچه ها این دوست دخترمه

ات هنوز نگران بود و از حالت صورتش میشد فهمید هیون متوجه نگرانیش شد و ازش پرسید:

هیونجین: چیزی شده ات؟

ات: ن نه

هیونجین: باشه بیا بغلم

ات رفت بغل هیون ولی باز هم شک داشت و میترسید

فلیکس: خب حالا که فهمیدیم دوست دختره هیونی میشه خودتو معرفی کنی؟

ات: خب من ات هستم( سنشم گفت) همین

فلیکس: مادر و پدر نداری؟

ات: پدر داشتم که هیون باهاش سر یک شرط برد و هیون من و خواست تا بیام ب باهاش بجای اینکه پول بگیره از بابام یا بکشتش

چان: اخی چرا این کوچولو رو از باباش جدا کردی گناه داشت

هیونجین: خب دوست داشتم

و هیونجین به رون های ات دست میزد و این باعث شده بود ات معذب بشه
که یهو ات گریش گرفت به خاطر این نبود که هیون به رون هاش دست میزد !

هیونجین تا دید ات داره گریه میکنه لپش و بوسید و گفت:

هیونجین: ات چیشده؟ حالت خوبه؟

ات: د دلم برای بابام تنگ شده( گریه)

هیونجین : اخی اشکال نداره درست میشه عادت میکنی

همه ی اعضا دلشون واسه ات سوخته بود

فلیکس: بیا بغل من هیون رو ول کن

هیونجین: ببند دهنتو اه

فلیکس: ( خنده)

هیونجین : همینجا بشینین من و ات یک دقیقه بریم تو. اتاق بعد میام باهاش کار دارم

همه: اوکی!

ویو وقتی که هیون و ات رفتند تو اتاق:

هیون ات رو گذاشت رو تخت و کنارش دراز کشید گفت:

هیونجین: عشق من! اخه حیف نیست دختر به این خوشگلی با گریه حال خودشو بد کنه

ات خجالت کشید

هیونجین: خجالت میکشی؟ ( خنده)

هیونجین ات رو به صورت جلو در اغوش گرفت و لبش رو. برای اولین بار بوسید

بوسه عمیق بود

داشتند کیس کی رفتند که یهو یکی درو باز کرد اون کسی نبود جز سونگمین! 🤣

سونگمین وقتی با این صحنه روبرو شد جیغ کشید و با جیغش ات و هیون لب هاشونو رو از روی هم وردااشتند و هیونجین که اخمو به سونگمین نگاه میکرد و ات هم خجالت زده سونگمین تصمیم گرفت یک ببخشید بگه و از اتاق خارج شه

سونگمین: ببخشید

و سونگمین رفت و هیون روبه ات کرد گفت:

هیونجین: کجا بودیم عشقم؟

ات: هیون خسته شدم بسته لبمو پارت کردی بخدا

هیونجین : باشه

ات: یک سوال بپرسم؟

ات: بپرس

ات: تو من رو گروگان گرفتی و میخوای من رو بکشی؟ ( بغض)

هیونجین: نه عشقم کی گفته اینو من فدای تو بشم الهی ای خدا

و هیونجین ات رو بغل میکنه و یک بوسه کوتاه به لبش میزنن دوباره میگه:

هیونجین: لبت مزه توت فرنگی میده خیلی خوبه؛!

ات: ( لبخند)

هیونجین براید استایل ات رو بغل کرد و برد پایین سونگمین که داشت تعریف میکرد و پسرا هم میخندیدند و میگفتند هوووووو
با دیدن هیون خودشون رو جمع و جور کردند و هیون اومد رو میل نشست و ات هم کنارش

هان: بچه ها حوصلم سر رفت

جونگین : منم

چانگبین: بچه ها بیاین جرعت و حقیقت بازی کنیم حال میده تعدادم زیاده

فلیکس: اره موافقم

لینو : بچه ها من بطری دارم بیاین با بطری بچرخونیم

و نشانه گذاری کردند و الان چرخوندند و افتاد روی ات و هیون!

پایان پارت🩷🤓
دیدگاه ها (۸)

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

پارت 42 رمان عشق مدرسه ای بعد 25 دقیقه دیگه فرنی ات حاظر میش...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

پارت16 رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ات: شدم(شروع شد)ات: از همین الان د...

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

وقتی میریم کنسرت و غش میکنیمچان : وایییی یعنی انقدر دوستم دا...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط