{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟
من از احساس غزلخیز تو مستم! تو چطور؟

تویی آرامش من, شاخه گل طنازم
من سبو از سر شوق تو شکستم! تو چطور؟

فصل پاییز, مه مهر, و زیبایی تو
عهد با قلب پر از مهر تو بستم! تو چطور؟

عرصه ی عشق توو ضعف حریفی که منم
باز در جنگ دل و عقل نرستم! تو چطور؟

آمدی بزم مرا ساز ونوا بخشیدی
منکه از مجلس اغیار گسستم! تو چطور؟

کوچه ی غمزده با آمدنت شد چو بهشت
در دل کوچه بیاد تو نشستم! تو چطور؟

آنقدر سنگ به پای من غمدیده زدند
ولی از کوی تو یک لحظه نجستم! تو چطور؟

بیوفایی نکنی, عشق تو حرمت دارد
من از این عهد که بستم نگسستم! تو چطور؟
دیدگاه ها (۱)

شمع تنهایی من پروانه می خواهی چه کارشعر دیگر از من دیوانه می...

آهای دختر دریا خدای مروارید شما و حضرت باران چه نسبتی دارید ...

لمس باید کرد؛ دردی را که عاشق می کشدرنج سرخی را که گلبرگ شقا...

گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنمگفتم چگونه از کجا؟ گفت...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟ من از احساس غزلخیز تو...

من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟من از احساس غزلخیز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط