وقتی سر لباس دعوا میکنین...p2

#سناریو #بی_تی_اس #استری_کیدز #هان #جیسونگ

بعد از چند لحظه اومد کنارت و زانو زد،پشتت رو بهش کردی و در همون حال به حرفاش که با بغض گفته میشدن گوش دادی.
- ات من...من متاسفم؛نمیدونم چرا اونکارو کردم،دست خودم نبود،تو حال خودم نبودم.
کم کم اشکاش سرازیر شدن و نتونست ادامه بده؛تحمل نداشتی صدای گریه کردنشو بشنوی،به سمتش برگشتی و دستتو روی سرش کشیدی
× هیشششش،آروم باش هانی؛نیاز نیست گریه کنی
- من... لیاقت تورو ندارم،لیاقت زیبایی هات و اون قلب مهربونت رو... ندارم ات
حالا تو هم آروم اشک میریختی
× این حرفو نزن هان،منم اشتباه کردم باید به حرفت گوش میکردم؛ ولی... یه لباس ارزشش رو داشت؟
سرشو تکون داد
- من...متا...سفم...عشق...من؛واقعا متاسفم. نباید...عصبانیتمو...سر...تو..خالی میکردم.
سکوت کردی و چیزی نگفتی
-من بدترین پارتنر دنیام*سرشو پایین میندازه و گریش شدت میگیره*
قلبت از این حرف درد گرفت،بلند شدی و خودتو توی بغلش جا دادی و با پوزخندی گفتی
×بدترین و احمق ترینش
خنده ای کرد و سرتو بیشتر به سینش فشرد و موهاتو نوازش می‌کرد
- دوستت دارم ات؛تو همه زندگیمی،همه وجودم و دلیل نفس کشیدنم
لبخندی زدی
×منم دوستت دارم
دیدگاه ها (۲۹)

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

اوخییییی

سناریو(درخواستی یکی دیگه از فرشته ها)وقتی با هم رفیقیم و بهش...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

Last leaves/رمان جیمین

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط