p22
از زبان کوک
اولین بارم بود میبینم یونگی داره گریه میکنه. اونم به خاطر ات. یونگی هیچ وقت با مهربونی با ات برخورد نکرد. همش فکر میکردم همیشه سعی میکرد خونشو بخوره اونم با لیسیدن زخماش بود. فکرش نمیکردم میخواست بهش نزدیک باشه
کوک : ات از خوبیاش کم نزاشت. هر چند میدونم میشه به ومپایر تبدیلش کرد. ولی...هق..ولی بین ما مرده محسوب میشه...ات که ومپایر باشه قلبش دیگه نمیتپه.
فلش بک.....
ات : نباید به فکر این باشی که چیکارت کردن. باید به فکر این باشی که شخصیتت چطوریه و میتونی چطور ادمی باشی. میدونم درونت داری درد میکشی
کوک : خوبه یکی پیداش شد که درکم میکنه
ات : درد رفیقته، شریکته ، همیشه کنارته، بهت اطلاع میده که بدجور زخمی شدی و مهم ترین چیز...بهت میگه که هنوز نمردی
کوک :*لبخند*
پایان فلش بک......
کوک : اون همیشه پشتم بود *گریه*
جیهوپ : بینمون مثل یه موش بامزه بود که هر دفه به خودش اسیب میزنه
جیوو : چرا اینطوری وایسادین..!اون حرومزاده رو بکشین...هق..هق...ات رو برگردونین*داد و گریه*
بعد حرف جیوو همون موقع از تهیونگ دوتا بال سیاه دراومد و اندازش چند برابر شد. و دندونای نیشش از قبل بلند تر شدن و چشماش در کل قرمز شدن و خون از چشاش میبارید
نامجون : ت..تهیونگ*داد*
جین : این خیلی بده. حالا چیه که باعث ارامشش بشه؟
جیمین : اینجوری بمونه وارد شهر هم میشه
اونگوم : خواسته من هم همین بود. حالا هر چیزی که بگم رو تهیونگ کوچولو انجام می...
تهیونگ نزاشت حرفشو کامل کنه و اونو گرف
اونگوم : هوی هوی میخوای چیکار کنی
تهیونگ : ات رو پس بده*داد*
اونگوم : پدصگ تو چرا هنوز هوش و هواس داری 🫥
تهیونگ پشت سر هم شروع کرد به کوبیدن اونگوم به دیوار. خونه داشت میلرزید
کوک : کارشو ادامه بدع عمارت خراب میشه. یه کاری کنین اروم شه
از زبان ات
من مردم؟ ولی چرا هنوز هوش و هواس دارم. چرا صدای داد تهیونگ میاد؟ انگار بدنم سبک شده. میتونم چاقورو تو گلوم حس کنم ولی میترسم چشمامو باز کنم. اگه هنوز زنده بودم...باید پاشم و به ته ته بگم که هنوز هستم...چشمامو به ارومی باز کردم که با صحنه ای که دیدم خشکم زد...چاقورو از گلوم در اوردم ولی زود جای زخم گلوم خوب شد. ..من رو خون پدر تهیونگ افتادم. خون بدنم با خونش ترکیب شد...ینی الان من ومپایر شدم. درد بدنم از بین رفته.
ات : ت...ته ته
اولین بارم بود میبینم یونگی داره گریه میکنه. اونم به خاطر ات. یونگی هیچ وقت با مهربونی با ات برخورد نکرد. همش فکر میکردم همیشه سعی میکرد خونشو بخوره اونم با لیسیدن زخماش بود. فکرش نمیکردم میخواست بهش نزدیک باشه
کوک : ات از خوبیاش کم نزاشت. هر چند میدونم میشه به ومپایر تبدیلش کرد. ولی...هق..ولی بین ما مرده محسوب میشه...ات که ومپایر باشه قلبش دیگه نمیتپه.
فلش بک.....
ات : نباید به فکر این باشی که چیکارت کردن. باید به فکر این باشی که شخصیتت چطوریه و میتونی چطور ادمی باشی. میدونم درونت داری درد میکشی
کوک : خوبه یکی پیداش شد که درکم میکنه
ات : درد رفیقته، شریکته ، همیشه کنارته، بهت اطلاع میده که بدجور زخمی شدی و مهم ترین چیز...بهت میگه که هنوز نمردی
کوک :*لبخند*
پایان فلش بک......
کوک : اون همیشه پشتم بود *گریه*
جیهوپ : بینمون مثل یه موش بامزه بود که هر دفه به خودش اسیب میزنه
جیوو : چرا اینطوری وایسادین..!اون حرومزاده رو بکشین...هق..هق...ات رو برگردونین*داد و گریه*
بعد حرف جیوو همون موقع از تهیونگ دوتا بال سیاه دراومد و اندازش چند برابر شد. و دندونای نیشش از قبل بلند تر شدن و چشماش در کل قرمز شدن و خون از چشاش میبارید
نامجون : ت..تهیونگ*داد*
جین : این خیلی بده. حالا چیه که باعث ارامشش بشه؟
جیمین : اینجوری بمونه وارد شهر هم میشه
اونگوم : خواسته من هم همین بود. حالا هر چیزی که بگم رو تهیونگ کوچولو انجام می...
تهیونگ نزاشت حرفشو کامل کنه و اونو گرف
اونگوم : هوی هوی میخوای چیکار کنی
تهیونگ : ات رو پس بده*داد*
اونگوم : پدصگ تو چرا هنوز هوش و هواس داری 🫥
تهیونگ پشت سر هم شروع کرد به کوبیدن اونگوم به دیوار. خونه داشت میلرزید
کوک : کارشو ادامه بدع عمارت خراب میشه. یه کاری کنین اروم شه
از زبان ات
من مردم؟ ولی چرا هنوز هوش و هواس دارم. چرا صدای داد تهیونگ میاد؟ انگار بدنم سبک شده. میتونم چاقورو تو گلوم حس کنم ولی میترسم چشمامو باز کنم. اگه هنوز زنده بودم...باید پاشم و به ته ته بگم که هنوز هستم...چشمامو به ارومی باز کردم که با صحنه ای که دیدم خشکم زد...چاقورو از گلوم در اوردم ولی زود جای زخم گلوم خوب شد. ..من رو خون پدر تهیونگ افتادم. خون بدنم با خونش ترکیب شد...ینی الان من ومپایر شدم. درد بدنم از بین رفته.
ات : ت...ته ته
۷۴.۰k
۰۳ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.