رمان
ا.ت: چرا این سوال رو میپرسی؟
هری: چ...چون
ا.ت:بگو
هری: چون برام مهمی
منظورت اینکه .....
هری حرفش رو قطع کرد
هری: اره .. اره
هری: قبلا هم گفتم ....اصلا یادت بود (اخرش با داد)
و بعد رفت ا.ت همونجا وایستاده بود باورم نمیشد این دیگه چه کابوسیه امکان نداره اما من انتخابم رو میدونم و با عصبانیت به سمت خوابگاهم رفتم در رو قفل کردم تمام روز داشتم فکر میکردم تا کسی در زد
دراکو:ا.ت در رو باز کن
ا.ت: لطفا برو
دراکو: بهت گفتم باز کن
ا.ت: چرا تنهام نمیزاری
دراکو: نگرانتم
ا.ت : نباید باشی من ارزشش رو ندارم
دراکو چرت و پرت نگو و کاری نکن در رو بشکنم
ا.ت: باشه الان باز میکنم
در رو باز کرد
ا.ت: چیشد (با سر پایین)
دراکو؛ تو داشتی گریه میکردی؟
ا.ت: نه
دراکو: تو دروغ گفتن بعدی
ا.ت: خنده
ا.ت: باشه باشه گریه کردم خب
دراکو: برای کی
اوت: هیچکس ، برای خودم
دراکو : که اینطور باشه
ا.ت: بیا بشین
اروم اومدن نشست و دستش رو دور شونه ام
گذاشت
با احساس دستاش سرم رو بالا کردم و مدتی تو چشم های هم نگاه کردی بازتاب چیم هایم تو چشم هاش مثل مرزی بین اقیانوس و ساحل بود🌊
ا.ت: دراکو؟....
هری: چ...چون
ا.ت:بگو
هری: چون برام مهمی
منظورت اینکه .....
هری حرفش رو قطع کرد
هری: اره .. اره
هری: قبلا هم گفتم ....اصلا یادت بود (اخرش با داد)
و بعد رفت ا.ت همونجا وایستاده بود باورم نمیشد این دیگه چه کابوسیه امکان نداره اما من انتخابم رو میدونم و با عصبانیت به سمت خوابگاهم رفتم در رو قفل کردم تمام روز داشتم فکر میکردم تا کسی در زد
دراکو:ا.ت در رو باز کن
ا.ت: لطفا برو
دراکو: بهت گفتم باز کن
ا.ت: چرا تنهام نمیزاری
دراکو: نگرانتم
ا.ت : نباید باشی من ارزشش رو ندارم
دراکو چرت و پرت نگو و کاری نکن در رو بشکنم
ا.ت: باشه الان باز میکنم
در رو باز کرد
ا.ت: چیشد (با سر پایین)
دراکو؛ تو داشتی گریه میکردی؟
ا.ت: نه
دراکو: تو دروغ گفتن بعدی
ا.ت: خنده
ا.ت: باشه باشه گریه کردم خب
دراکو: برای کی
اوت: هیچکس ، برای خودم
دراکو : که اینطور باشه
ا.ت: بیا بشین
اروم اومدن نشست و دستش رو دور شونه ام
گذاشت
با احساس دستاش سرم رو بالا کردم و مدتی تو چشم های هم نگاه کردی بازتاب چیم هایم تو چشم هاش مثل مرزی بین اقیانوس و ساحل بود🌊
ا.ت: دراکو؟....
- ۴.۱k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط