{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دلم تنگ است
دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می‌دارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدم و ندیدیم و ندیدم
سبکباران ساحل ها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرت ها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
 عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا

داریوش اقبالی
دیدگاه ها (۳)

دلم تنگ است دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد نه دیداری نه بیدا...

دلم تنگ استدلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزدنه دیداری نه بیداری...

چه رنجی از محبتها کشیدیمبرهنه پا به تیغستان دویدیمنگاه آشنا ...

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزدنه دیداری نه بیداری ...

داریوشدلم تنگ است دلم میسوزد ازباغی که میسوزد نه دیداری نه ب...

دلم تنگ است ...دلم میسوزد از باغی که میسوزد،نه دیداری نه بید...

به دوش خستگان باریست دنیا/ عجب یار وفاداریست دنیا/ عجب خواب ...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

دلم تنگ استدلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط