.
.
آیت الله ناصری حفظه الله :
درکودکی به همراه پدرم به مزرعه رفته بودیم جهت چیدن گندم دیدیم که زنبوری دانه گندمی را برداشت و رفت، چندی بعد دو مرتبه زنبور گندمی دیگر برداشت و رفت، کنجکاو شدیم که خوراک زنیور گندم نیست پس گندمها را کجا میبرد! به دنبال زنبور رفتیم تا به دیوار گلی رسیدیم که در شکاف آن دیوار کبوتری کور بود که زنبور گندمها را برای او میبرد ! مدتی گریه کردیم.
حال خدایی که به فکر روزی آن کبوتر کور و علیل که داخل سوراخ دیوار محبوس شده هست ، آیا من و شما را فراموش میکند؟
آیت الله ناصری حفظه الله :
درکودکی به همراه پدرم به مزرعه رفته بودیم جهت چیدن گندم دیدیم که زنبوری دانه گندمی را برداشت و رفت، چندی بعد دو مرتبه زنبور گندمی دیگر برداشت و رفت، کنجکاو شدیم که خوراک زنیور گندم نیست پس گندمها را کجا میبرد! به دنبال زنبور رفتیم تا به دیوار گلی رسیدیم که در شکاف آن دیوار کبوتری کور بود که زنبور گندمها را برای او میبرد ! مدتی گریه کردیم.
حال خدایی که به فکر روزی آن کبوتر کور و علیل که داخل سوراخ دیوار محبوس شده هست ، آیا من و شما را فراموش میکند؟
- ۷۶۳
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط