عشق پنهانی من part 20 کامنت نزارید نمیزارم💔
ازتون یه خواهشی دارم کامنت بزارید از جمله هایی که تو پارتا خوشتون میاد ❤️
با نوری که به صورتم میخورد پاشدم به سمت پنجره رفتم به حیاط نگاه کردم یه یادی از تمام خاطراتم تا به الان کردم شاید همیه اینا رو پشت سرم میزاشتم شاید از اینجا دور میشدم شایدم میرفتم
نمیدونم ولی امروز باید بعد چند وقت به کارای توی شرکت که روی هم جمع شدن رسیدگی کنم
رفتم سر و صورتم رو شستم و یه کت جین کوتا یه هودی سفید و یه شلوار بگ پوشیدم
آرایشم رو کرد یه آرایش خیلی ملایمی کردم
رفتم پایین
آجوما . به به چه خوشگل شدی بعد مدت ها اینجوری میبینمت
ا.ت. صب بخیر آجوما ممنونم میخوام برم کمپانی بعد چند وقت
آجوما . اینجوری !
ا.ت . آره خوب چیه آجوما کی گفته باید کت شلوار بپوشی یا دامن یا باید همیشه رسمی باشی میری شرکت
آجوما . هر طور راحتی باش هم الان و هم تو زندگیت جوری که میخوای بکن عزیزم
ا.ت یه لبخندی که خیلی وقتع به صورتم نیومده بود تحویل آجوما دادم
آجوما . همینه همینو میخواستم روزم رو خوب شروع میکنم
ا.ت 😂
شروع کردم به خورد و بعد خوردن از آجوما تشکر کرد و از خونه زدم بیرون و بادیگارد هامثل همیشه جلو ماشین ها بودن یکیشون برام در رو باز کرد سوار شدم و در های عمارت رو بعد چندین مدت برام باز کردن که برم بیرون اول ماشینی که دوتا بادیگارد بودن در اومدن بعدش ماشین من و بعدش ماشین چند بادیگارد دیگه. به جاده آسمون به آدما تو راه نگا میکردم و با خودم گفتم از این به بعد منم میخندم به من چه چی گذشت از سرم میزارم پشت سرم انگار هیچ وقت برام نبودن و نشدن و هیچ اتفاقی برام نیوفتاد
شیشه ماشین رو پایین دادم و صورتم رو از پنجره بیرون آوردم و چشمام رو بستم و یه لبخند دندون نمیایی زدم و از بادی که به صورتم میخورد لذت بروم بعد چند لحظه سرم رو آوردم داخل و موهای پریشونی که باد کرده بود رو درس کردم ماشین رو راننده نگه داشت و در رو برام باز کرد انگا روز اولم بود که میرفتم کمپانی یه نگاهی به ساختمون کردم و به سمت داخل قدم برداشتم و تا کارکنانن منو دیدن یکی یکی احترام میزاشتن و سلام میکردن به سمت آسانسور رفتم و رفتم داخل رفتم سما اتاقم و در رو باز کردم و یه نگاهی قبل از قدم گذاشتن داخل اتاق گذاشتم یه نگاهی به اتاق کردم وقتی قدمم رو آوردم جلو به پام نگاه کردم ولی گفتم دیگع هیچی مثل اولش نیس چشمام رو رو هم فشوردم و رفتم داخل و تا ظهر مشغول کار کردن بودم که
ویو جیمین
وقتی شنیدم ا.ت اومده دل تو دلم نبود ولی ما در حال تمرین بودیم و تا ظهر نتونستم بدم ببینمش وقتی وقت ناهار شد بدو بدو از سالن تمرین در اوندم و به سپت اتاق ا.ت رفتم بدون این کهددر بزنم رفتم داخل و گفتم اومدییییی
با چشمای پر از شوق
ا.ت سر جام وایسادم و و یه لبخند زدم
با نوری که به صورتم میخورد پاشدم به سمت پنجره رفتم به حیاط نگاه کردم یه یادی از تمام خاطراتم تا به الان کردم شاید همیه اینا رو پشت سرم میزاشتم شاید از اینجا دور میشدم شایدم میرفتم
نمیدونم ولی امروز باید بعد چند وقت به کارای توی شرکت که روی هم جمع شدن رسیدگی کنم
رفتم سر و صورتم رو شستم و یه کت جین کوتا یه هودی سفید و یه شلوار بگ پوشیدم
آرایشم رو کرد یه آرایش خیلی ملایمی کردم
رفتم پایین
آجوما . به به چه خوشگل شدی بعد مدت ها اینجوری میبینمت
ا.ت. صب بخیر آجوما ممنونم میخوام برم کمپانی بعد چند وقت
آجوما . اینجوری !
ا.ت . آره خوب چیه آجوما کی گفته باید کت شلوار بپوشی یا دامن یا باید همیشه رسمی باشی میری شرکت
آجوما . هر طور راحتی باش هم الان و هم تو زندگیت جوری که میخوای بکن عزیزم
ا.ت یه لبخندی که خیلی وقتع به صورتم نیومده بود تحویل آجوما دادم
آجوما . همینه همینو میخواستم روزم رو خوب شروع میکنم
ا.ت 😂
شروع کردم به خورد و بعد خوردن از آجوما تشکر کرد و از خونه زدم بیرون و بادیگارد هامثل همیشه جلو ماشین ها بودن یکیشون برام در رو باز کرد سوار شدم و در های عمارت رو بعد چندین مدت برام باز کردن که برم بیرون اول ماشینی که دوتا بادیگارد بودن در اومدن بعدش ماشین من و بعدش ماشین چند بادیگارد دیگه. به جاده آسمون به آدما تو راه نگا میکردم و با خودم گفتم از این به بعد منم میخندم به من چه چی گذشت از سرم میزارم پشت سرم انگار هیچ وقت برام نبودن و نشدن و هیچ اتفاقی برام نیوفتاد
شیشه ماشین رو پایین دادم و صورتم رو از پنجره بیرون آوردم و چشمام رو بستم و یه لبخند دندون نمیایی زدم و از بادی که به صورتم میخورد لذت بروم بعد چند لحظه سرم رو آوردم داخل و موهای پریشونی که باد کرده بود رو درس کردم ماشین رو راننده نگه داشت و در رو برام باز کرد انگا روز اولم بود که میرفتم کمپانی یه نگاهی به ساختمون کردم و به سمت داخل قدم برداشتم و تا کارکنانن منو دیدن یکی یکی احترام میزاشتن و سلام میکردن به سمت آسانسور رفتم و رفتم داخل رفتم سما اتاقم و در رو باز کردم و یه نگاهی قبل از قدم گذاشتن داخل اتاق گذاشتم یه نگاهی به اتاق کردم وقتی قدمم رو آوردم جلو به پام نگاه کردم ولی گفتم دیگع هیچی مثل اولش نیس چشمام رو رو هم فشوردم و رفتم داخل و تا ظهر مشغول کار کردن بودم که
ویو جیمین
وقتی شنیدم ا.ت اومده دل تو دلم نبود ولی ما در حال تمرین بودیم و تا ظهر نتونستم بدم ببینمش وقتی وقت ناهار شد بدو بدو از سالن تمرین در اوندم و به سپت اتاق ا.ت رفتم بدون این کهددر بزنم رفتم داخل و گفتم اومدییییی
با چشمای پر از شوق
ا.ت سر جام وایسادم و و یه لبخند زدم
۲۳.۹k
۰۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.