{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینم

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینم
بگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم

بگذار که بر روی  لبت شعر بکارم
بگذار که در  سایه چشمت بنشینم

ییلاقی چشمان تو یاغی ترمان کرد
جیران من ای دلبر  قشلاق  نشینم

از روز ازل بسته گیسوی تو بودم
تا بوده چنین بوده و تا هست چنینم

حاشا که ز چاک سر پیراهنت امشب
دزدانه دو تا  میـوه ممنوعه بچینم

در شهر شدم شهره به لامذهبی وکفر
وقتی تو شدی مذهب و پیغنبر و دینم

از برکه شیراز به صحرای نگاهت
من آمده ام چشم تو  را سیر ببینم
دیدگاه ها (۲)

هیــــس بــــانودردت را براے خودت نگـــاه دارایـن روزهـــاتا...

گاهی یک نفر با نفسهایشنگاهش کلامشوجودشو بودنشاز این دنیا برا...

بی تو از کوچه گذر کردم و. مهتاب نبودعکسی از روی دلارای تو د...

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانمبه تن چون روح می مانی،...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ًای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببین...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط