زن مانده بود و زخم هایی استخوان سوز
زن مانده بود و زخم هایی استخوان سوز
نا گفته هایی از غروبی اسمان سوز
گفتم عدالت اه مولا جان کجایی
ما ماند ه ایم و داغهایی خانمان سوز
با کاسه ی بی غیرتی در صف نشستند
تا پا بگیرد باز هم اشی دهان سوز
هر واژه از این ماجرا داغیست بر دل
شاعر بنال از ماجراهایی زبان سوز
درد کمر دارند اینجا مرد و نامرد
ارش بترس از اتفاقات کمان سوز
بوی تعفن می دهد هر گوشه از شهر
می ترسم از این روزهای اصفهان سوز
تختی کجایی درب مردی تخته شد اه
ای وای از این دردهای پهلوان سوز
بغضی نشسته در گلوی زخمی زن
در مسلخ پروند ه های سازمان سوز
واقعا جای تاسف داره ک بجای پستهای مبتذل پست های ساده و احساسی رو حذف میکنید
نا گفته هایی از غروبی اسمان سوز
گفتم عدالت اه مولا جان کجایی
ما ماند ه ایم و داغهایی خانمان سوز
با کاسه ی بی غیرتی در صف نشستند
تا پا بگیرد باز هم اشی دهان سوز
هر واژه از این ماجرا داغیست بر دل
شاعر بنال از ماجراهایی زبان سوز
درد کمر دارند اینجا مرد و نامرد
ارش بترس از اتفاقات کمان سوز
بوی تعفن می دهد هر گوشه از شهر
می ترسم از این روزهای اصفهان سوز
تختی کجایی درب مردی تخته شد اه
ای وای از این دردهای پهلوان سوز
بغضی نشسته در گلوی زخمی زن
در مسلخ پروند ه های سازمان سوز
واقعا جای تاسف داره ک بجای پستهای مبتذل پست های ساده و احساسی رو حذف میکنید
- ۱.۸k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط