وقتی قاتل زنش شدی...

وقتی قاتل زنش شدی...
پارت سوم
ویو ا.ت با حرفی ک زد سرجام خشک شدم اون رسماً داشت من رو تهدید می‌کرد که اگر نصف شرکت رو بهش ندم و عکس های فتوشاپی آپ می‌کنه که من کلا از بین برم
+برو بیرون
@هه چی شد قبول می‌کنی یا نه ؟!
+گمشو بیرونن (داد)
نفهمیدم چیشد و چرا ولی هلش دادم لیا رو وقتی به خودم اومدم دیدم بیهوشه سریع به آمبولانس زنگ زدم و خودم رفتم خونه
+جیمین حالا چیکار کنیم ؟!
@ عیب نداره تو فعلا بیرون نرو از خونه خودم درستش میکنم
+اما ... @ا.ت نگران نباش خب ؟!
+باشه باشه
چند روز بعد ویو ا.ت
تو این چند روز خیلی استرس داشتم تو افکار خودم بودم که در زده شد
+مگه کلید نداری جیمینا
رفتم در باز کردم اما دو تا خانم و آقای غریبه بود
@میشه بیایم تو
+بفرمایید
اون دو نفر اومدن تو و بعد از یه قهوه گفتن
#ببین ما می‌دونیم تو لیا رو کشتی
+نه من...
#هیسس ...می‌دونی اگر همه بفهمند تو اخبار پخش میشه و کلا آبرونت می‌ره پس باید با پسر ما کیم نامجون ازدواج کنی تا ما تو رو ول کنیم
+اما... @تا فردا صبح وقت داری این شماره من فردا ساعت ده منتظرم
بعد از این حرف هر دو اونها رفتند
وقتی جیمین اومد خونه بهش گفتم و این بهترین راه بود
ویو فردا صبح
به اون شماره زنگ زدم
@بله ؟!
+بنده کیم ا.ت هستم دیروز اومده بودید پیش بنده
@خب نظرت چیه!؟
+من حرف شما رو قبول ...
نظر یادت نره رفیق!


#bts#army#BTS#ARMY#BANGTAN#NAMJOON
دیدگاه ها (۱)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

پارت ۴ (سرنوشت)

مافیای من

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط