فیک جین قلعه سیاه
فیک جین قلعه سیاه
(پارت۱۹)
از زبان ات
جین گفت ات هرجا میری دوباره برگرد من منتظرتم برای شروع جدید اگه بلای سرت اومد بخاطر من زنده بمون بوناگفت ات من بدون تو هیچ کسو ندارم گفتم بونا اگه برگشتمو جنازه بودم یوری وجین هستن که مراقبتن از کنارشون جوم نخور رفتم بیرون از خونه
از زبان جین
ات از خونه رفت بیرون یوری گفت خب خانم بونا میشنوم جین چه نسبتی با ات داره بونا گفت نمیتونم بگم ات دوست نداره راجب زندگیش به کسی چیزی بگم گفت من هر کسی نیستم ات گفت ازت بپرسم گفت خب جین دوست پسر سابق ات تا اینو شنید گفت نه بابا این دختر بی اعصاب با جین که انقدر خون سرد برگشت و بهمگفت هنوز دوسش داری گفتم اره گفت خدا کنه اعصاب عشق بازی رو داشته باشه میشه یه راضیوبهت بگم به ات نمیگی گفتم نه به بونا گفت بگم بونا گفت من به داداش جین اعتماد دارم پس بگو گفت من و بونا باهمیم گفتم جانم ات میدونه گفت نه دیگه واسه همین میگم نگو به وقتش خودم میگم
از زبان ات
از خونه رفتم بیرون رسیدم وارد خونش شدم دیدم یه زنه گفت کیم ات خوش اومدی گفتمتو مگه مرد نبودی با تلفن باهام صحبت کردی صدات مردونه بود گفت ات الان علم خیلی پیشرفت کرده فهمیدم توی تله افتادم بهم حمله کرد هر حرکتی که از دفاع کردن بلد بودمو حفظ بود اثلان نمیتونستم کتکش بزنم اصلحمو برداشتم گذاشتم توی سرش تا خواست بهم حمله کنه بهش شلیک کردم و مرد محافظاش بیش از پونصد تا بودن کل محافظاممردن الان من موندم واین همه محافظ
(پارت۱۹)
از زبان ات
جین گفت ات هرجا میری دوباره برگرد من منتظرتم برای شروع جدید اگه بلای سرت اومد بخاطر من زنده بمون بوناگفت ات من بدون تو هیچ کسو ندارم گفتم بونا اگه برگشتمو جنازه بودم یوری وجین هستن که مراقبتن از کنارشون جوم نخور رفتم بیرون از خونه
از زبان جین
ات از خونه رفت بیرون یوری گفت خب خانم بونا میشنوم جین چه نسبتی با ات داره بونا گفت نمیتونم بگم ات دوست نداره راجب زندگیش به کسی چیزی بگم گفت من هر کسی نیستم ات گفت ازت بپرسم گفت خب جین دوست پسر سابق ات تا اینو شنید گفت نه بابا این دختر بی اعصاب با جین که انقدر خون سرد برگشت و بهمگفت هنوز دوسش داری گفتم اره گفت خدا کنه اعصاب عشق بازی رو داشته باشه میشه یه راضیوبهت بگم به ات نمیگی گفتم نه به بونا گفت بگم بونا گفت من به داداش جین اعتماد دارم پس بگو گفت من و بونا باهمیم گفتم جانم ات میدونه گفت نه دیگه واسه همین میگم نگو به وقتش خودم میگم
از زبان ات
از خونه رفتم بیرون رسیدم وارد خونش شدم دیدم یه زنه گفت کیم ات خوش اومدی گفتمتو مگه مرد نبودی با تلفن باهام صحبت کردی صدات مردونه بود گفت ات الان علم خیلی پیشرفت کرده فهمیدم توی تله افتادم بهم حمله کرد هر حرکتی که از دفاع کردن بلد بودمو حفظ بود اثلان نمیتونستم کتکش بزنم اصلحمو برداشتم گذاشتم توی سرش تا خواست بهم حمله کنه بهش شلیک کردم و مرد محافظاش بیش از پونصد تا بودن کل محافظاممردن الان من موندم واین همه محافظ
۳.۸k
۱۳ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.