{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا باران دلتنگی امانم را گرفت امشب

بیا باران دلتنگی امانم را گرفت امشب
دوباره خاطرات بد توانم را گرفت امشب

دوباره اشک میرقصد به روی گونه ی خیسم
در اینجا بیکسی شاید نشانم را گرفت امشب

نمیدانم چرا ساز دلم بد جور نا کوک است
فقط آهنگ غمگینی جهانم را گرفت امشب

من و این پنجره گفتیم بهار از راه می آید
خزان بدتری آمد خزانم را گرفت امشب

به شوقت شعر میخواندم چه با احساس ای بانو
ولی سنگینیه بغضی بیانم را گرفت امشب

نشستم منتظر شاید از این کوچه گذر کردی
دوباره شک و تردیدی گمانم را گرفت امشب

شب و بیداری سنگ صبور غصه رویایست
و شاید این اجل عمر گرانم را گرفت امشب
دیدگاه ها (۱)

بیا باران دلتنگی امانم را گرفت امشب دوباره خاطرات بد توانم ر...

بیا باران دلتنگی امانم را گرفت امشب دوباره خاطرات بد توانم ر...

بیا باران دلتنگی امانم را گرفت امشب دوباره خاطرات بد توانم ر...

🔸من شاکر  آن خالق  یکتای جهانم 🔸از روز الست است محمّد به زبا...

🔶💚شعر برگزیده میلاد پیامبر اکرم(ص)🔸من شاکر آن خالق یکتای ج...

رها🦋 بزرگترین حسرت زندگیم این بودکه هیچ وقت قسمت نشد پدرم مه...

عشقم کاش بدونی کهمن هرجای دنیا باشم کنار هرکسی که باشم اصلِ ...

*دوست دارم شعر گویم حال دل بهتر شودبا تو از احساس خوانم ،خطی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط