{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ازدواج اجباری] پارت 12

[ازدواج اجباری] پارت 12
قلبم شکست که این حرفو زد فکر میکردم منو دوس داره ولی فهمیدم همه اینا شوخی بوده بهش گفتم کیو دوس داری گفت پارک ا.ت گفتم منم که گفت خب آره ولی تو منو دوست نداری
بهش گفتم اگه داشته باشم چی بعد یه بوسه کوچولو روی لبش زدم بعد خیلی خوشحال شد و گفت میتونیم یه زندگی خوب داشته باشیم گفتم اگه تو بخوای حتما داریم و رفتیم با هم ساحل خوش گذشت بهمون که خبر دادند و پدر جونگکوک تصادف کرد و مرد(خدا نکنه) و جونگ کوک بعد از این خبر حالش بعد شد یک هفته از فوت ددر جونگ کوک گذشت که پدر و مادرم و مادر جونگ کوک اومدن بهمون گفتن
[از زبان جونگ کوک]
بعد از فوت پدرم هنوز حالم خوب نبود ولی خوشحال بودم که ا.ت رو دارم پدر و مادر ا.ت و مادر خودم اومدن به منو ا.ت که باید از هم جداشید ولی ماگفتیم که همو دوست داریم ولی اونا قبول نکردن و گفتن باید جدا شید
دیدگاه ها (۲)

[ازدواج اجباری] پارت 13ما خیلی ناراحت بودیم چون دوست نداشتیم...

[ازدواج اجباری] پارت 14{ پارت آخر} گفتم تو اینجا چیکار میکنی...

[ازدواج اجباری] پارت 11یک هفته که گذشت من از پریودی تموم شدم...

(ازدواج اجباری) پارت 10من هم که تعجب کرده بودم گفتم چی گفت ک...

وقتی خبر حامله شدنت رو بهش میدی پارت ۳ (آخر)

Part 15

#p8:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره ا/ت شروع کرد به خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط