حقيقت
حقيقت
روبه درياي تفكر برويم
و نخواهيم كه تنهايي مان
توي آغوش كسي غرق شود
بشكافيم دمي پيله ي غم را
و ببينيم كه پروانه چه حالي دارد:
زندگي سعي ميان دو بهار
زندگي شوق ميان دو قرار
زندگي قصه ي گم كردن آيات خداست...
ديده را باز كنيم
و به گردش برويم
تا درختي ديديم
لانه را گم نكنيم
نگذاريم نفَس را در باد
و نخواهيم كه با تيغ هوس
روي احساس كسي
يادگاري بكَنيم
و اگر گنجشكي
پشت يك پنجره افتاد به دام
سينه اش را ندَريم
و بدانيم كه هر حادثه وزني دارد
و بدانيم كه سنگيني فيل
حاصل وزن كم مورچه نيست...
زندگي را به ترازوي حقيقت بكشيم
و نگوئيم كه چون اسم فلاني حَسَن است
آدم نيكوئيست...
مشعلي برداريم
و زمين را به تماشاي صداقت ببريم
و ببينيم كه در باغ زمان
برگها حسرت نوري دارند...
نيمه شبها بگشائيم قفس را
و به پرواز درآئيم
و بگيريم ز مهتاب نشان خورشيد
و به خورشيد بگوئيم:
زمين تاريك است...
روبه درياي تفكر برويم
و نخواهيم كه تنهايي مان
توي آغوش كسي غرق شود
بشكافيم دمي پيله ي غم را
و ببينيم كه پروانه چه حالي دارد:
زندگي سعي ميان دو بهار
زندگي شوق ميان دو قرار
زندگي قصه ي گم كردن آيات خداست...
ديده را باز كنيم
و به گردش برويم
تا درختي ديديم
لانه را گم نكنيم
نگذاريم نفَس را در باد
و نخواهيم كه با تيغ هوس
روي احساس كسي
يادگاري بكَنيم
و اگر گنجشكي
پشت يك پنجره افتاد به دام
سينه اش را ندَريم
و بدانيم كه هر حادثه وزني دارد
و بدانيم كه سنگيني فيل
حاصل وزن كم مورچه نيست...
زندگي را به ترازوي حقيقت بكشيم
و نگوئيم كه چون اسم فلاني حَسَن است
آدم نيكوئيست...
مشعلي برداريم
و زمين را به تماشاي صداقت ببريم
و ببينيم كه در باغ زمان
برگها حسرت نوري دارند...
نيمه شبها بگشائيم قفس را
و به پرواز درآئيم
و بگيريم ز مهتاب نشان خورشيد
و به خورشيد بگوئيم:
زمين تاريك است...
- ۲۵۸
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط