دࢪ ࢪاه ࢪسیدن به تو گیࢪم که بمیرم
دࢪ ࢪاه ࢪسیدن به تو گیࢪم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیࢪم که بمیࢪم
یک قطࢪه ے آبم که دࢪاندیشه ے دࢪیا
افتادم و باید بپذیࢪم که بمیࢪم
یا چشم بپوش از من و از خویش بࢪانم
یا تَنگ دࢪ آغوش بگیࢪم که بمیࢪم
این کوزه تࢪک خوࢪد! چه جاے نگࢪانے است
من ساخته از خاک کویࢪم که بمیࢪم
خاموش مکن آتش افࢪوخته ام ࢪا
بگذاࢪ بمیࢪم که بمیࢪم که بمیࢪم..!
#
اصلاً به تو افتاد مسیࢪم که بمیࢪم
یک قطࢪه ے آبم که دࢪاندیشه ے دࢪیا
افتادم و باید بپذیࢪم که بمیࢪم
یا چشم بپوش از من و از خویش بࢪانم
یا تَنگ دࢪ آغوش بگیࢪم که بمیࢪم
این کوزه تࢪک خوࢪد! چه جاے نگࢪانے است
من ساخته از خاک کویࢪم که بمیࢪم
خاموش مکن آتش افࢪوخته ام ࢪا
بگذاࢪ بمیࢪم که بمیࢪم که بمیࢪم..!
#
- ۷.۹k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط