جادویی به نام عشق
سارا:شما ها آزادی نمیخاین ،دوست ندارید مثل قبل آزاد باشید و بخندید، دوست دارید زیر دست سوهر باشد یا میخاین پادشاه و ملکه مهربون و خوبمون برگردن
خدمتکا¹:ما پادشاه و معلممون رو میخایم
خدمتکار²:اما چه کاری از دستمون بر میاد
سارا:اگه باهم باشم و باهم به جنگیدن بریم اونا نمیتونن کاری کنن
خدمتکار³:اما اونا میکشنمون
با شنیدن این جمله همه سکوت کردن
یکی از خدمتکار ها دستش را مشت کرد و لب زد
خدمتکار⁵:اما اگه این وعض علامه پیدا کنه هم با مرگ فرقی نداره
سارا:درسته کا باید برای آزادی بجنگیم
خدمتگار⁶:باشه اما چطوری
سارا:شورش میکنیم
خدمتکار⁷:من هستم
خدمتکا⁹:منم
سارا:دیگه کی با منه
همه خدمتکار ها:مااا
سارا :پس بریم
........
تهیونگ و سربازانش تازه از فاضلاب رد شده بودند و توی آشپزخونه ایستاده بودند
کوک:الان توی سمت شرقی شورشه پس میتونم ادامه بدیم
تهیونگ: دو گروه تقسیم شید ،یکی بره مادرم و ات رو نجات بده و بقیه برن مادر سوهو رو بگیرن ،منم میرم دنبال سوهو
سربازان:بله!
کوک:حواست به خودت باشه
تهیونگ: باشه
تهیونگ لب زد و از آشپزخونه بیرون رفت
........
سوهو نزدیک ات امد
سوهو:به من نگاه من
ات:چرا باید همچین کاری بکنم؟
سوهو:چرا نباید همچین کاری بکنی؟
ات:دور از شأن منه که به یه مرد لخت نگاه کنم
سوهو از شدت عصبانیت رگ پیشانیش بیرون زده بود
سوهو:بیا اینجا ببینم
دست ات رو گرفت و کشید سمت خودش
پرتش کرد روی تخت
سوهو:ای دختر پرو ،الان شأنت رو بهت نشون میدم
سوهو خواست لباسی ات رو از تنش دربیاره
ات:ولم کن عوضی
ات تقلا میکرد
ات به صورت سوهو چنگ انداخت و باعث شد زخمی ایجاد بشه
سوهو :چیکار کردی!؟
سو دستش رو بالا برد و خواست سیلی به صورت ات بزند
در با لگدی باز شد و در همان لحضه سیلی محکمی به صورت ات خورد
صدای سیلی توی اتاق پیچید اما بلافاصله صدای فریاد تهیونگ بلند شد
تهیونگ بدونه این که به سوهو فرصت بده سمتش رفت و با یه لگد از روی ات هلش داد
چشمش به رد سیلی روی گونه ات افتاد و و بعد سریع به سمت سوهو رفت یقه اش رو گرفت و به صورتش مش زد
تهیونگ:به چه جرعتی ،به چه جرعتی بهش دست زدی،با چه اجازه ای به زن من نزدیک هان
مشت دیگه ای توی صورتش خوابوند
سوهو همانطور که کتک میخورد گلدون کنارش را برداشت و توی سر تهیونگ کوبید
تهیونگ روی زمین افتاد
ات:تهیونگگگ
ات با چشمانی پر از اشک روی تخت نشسته بود و دعوای ان دو را تماشا میکرد
تهیونگ از جاش بلند شد خون روی پیشانی اش رو پاک کرد و شمشیرش را از قلاف در اورد
سوهو هم شمشیرش رو از کنار اتاق برداشت
سوهو:میکشمت
تهیونگ: اینو من باید بگم
صدای برخورد شمشیر توی اتاق میپیچید
اولین ضربه را تهیونگ زد ،بع پهلوی سوهو برخورد کرد و زخمی ایجاد کرد
تهیونگ: انقدر ضعیفی
سوهو با خشم ضربه بعدی را زد به بازوی تهیونگ
سوهو:باید میمردی
تهیونگ: الان که زندم
تهیونگ شمشیرش را چرخاند و ضربه دیگری به پای سوهو زد
سوهو زمین خورد اما سریع پاشد ،حمله کرد اما تهیونگ دفاع کرد
تهیونگ مثل همیشه از سوهو سر تر بود اما بخاطر سرگیجه ای که داشت نمیتونست خوب مبارزه کنه و یک ضربه دیگه توی رون پاش خورد اما اون زمین نیوفتاده و با یه حرکت سریع اون یکی پای سوهو رو هم زخمی کرد و باعث شد سوهو به دو زانو بیوفته
صدای گریه ات توی گوش تهیونگ میپیچید و باعث میشد بیشتر بخواد سوهو رو بکشه
تهیونگ تبقه رو زیر چانه سوهو قرار داد
تهیونگ: حیف که مرگ برای تو خیلی سبکه، سوهو. تو باید زنده بمونی و ببینی چطور همهچیزت رو ازت میگیرم و نابود میکنم
تهیونگ لب زد و مشتی توی صورت سوهو فرود اورد و باعث شد سوهو بیهوش بشه
بلافاصله سمت ات دوید کنارش نشست و صورتش رو بین دو دستش گرفت .....
ادامه دارد....
خدمتکا¹:ما پادشاه و معلممون رو میخایم
خدمتکار²:اما چه کاری از دستمون بر میاد
سارا:اگه باهم باشم و باهم به جنگیدن بریم اونا نمیتونن کاری کنن
خدمتکار³:اما اونا میکشنمون
با شنیدن این جمله همه سکوت کردن
یکی از خدمتکار ها دستش را مشت کرد و لب زد
خدمتکار⁵:اما اگه این وعض علامه پیدا کنه هم با مرگ فرقی نداره
سارا:درسته کا باید برای آزادی بجنگیم
خدمتگار⁶:باشه اما چطوری
سارا:شورش میکنیم
خدمتکار⁷:من هستم
خدمتکا⁹:منم
سارا:دیگه کی با منه
همه خدمتکار ها:مااا
سارا :پس بریم
........
تهیونگ و سربازانش تازه از فاضلاب رد شده بودند و توی آشپزخونه ایستاده بودند
کوک:الان توی سمت شرقی شورشه پس میتونم ادامه بدیم
تهیونگ: دو گروه تقسیم شید ،یکی بره مادرم و ات رو نجات بده و بقیه برن مادر سوهو رو بگیرن ،منم میرم دنبال سوهو
سربازان:بله!
کوک:حواست به خودت باشه
تهیونگ: باشه
تهیونگ لب زد و از آشپزخونه بیرون رفت
........
سوهو نزدیک ات امد
سوهو:به من نگاه من
ات:چرا باید همچین کاری بکنم؟
سوهو:چرا نباید همچین کاری بکنی؟
ات:دور از شأن منه که به یه مرد لخت نگاه کنم
سوهو از شدت عصبانیت رگ پیشانیش بیرون زده بود
سوهو:بیا اینجا ببینم
دست ات رو گرفت و کشید سمت خودش
پرتش کرد روی تخت
سوهو:ای دختر پرو ،الان شأنت رو بهت نشون میدم
سوهو خواست لباسی ات رو از تنش دربیاره
ات:ولم کن عوضی
ات تقلا میکرد
ات به صورت سوهو چنگ انداخت و باعث شد زخمی ایجاد بشه
سوهو :چیکار کردی!؟
سو دستش رو بالا برد و خواست سیلی به صورت ات بزند
در با لگدی باز شد و در همان لحضه سیلی محکمی به صورت ات خورد
صدای سیلی توی اتاق پیچید اما بلافاصله صدای فریاد تهیونگ بلند شد
تهیونگ بدونه این که به سوهو فرصت بده سمتش رفت و با یه لگد از روی ات هلش داد
چشمش به رد سیلی روی گونه ات افتاد و و بعد سریع به سمت سوهو رفت یقه اش رو گرفت و به صورتش مش زد
تهیونگ:به چه جرعتی ،به چه جرعتی بهش دست زدی،با چه اجازه ای به زن من نزدیک هان
مشت دیگه ای توی صورتش خوابوند
سوهو همانطور که کتک میخورد گلدون کنارش را برداشت و توی سر تهیونگ کوبید
تهیونگ روی زمین افتاد
ات:تهیونگگگ
ات با چشمانی پر از اشک روی تخت نشسته بود و دعوای ان دو را تماشا میکرد
تهیونگ از جاش بلند شد خون روی پیشانی اش رو پاک کرد و شمشیرش را از قلاف در اورد
سوهو هم شمشیرش رو از کنار اتاق برداشت
سوهو:میکشمت
تهیونگ: اینو من باید بگم
صدای برخورد شمشیر توی اتاق میپیچید
اولین ضربه را تهیونگ زد ،بع پهلوی سوهو برخورد کرد و زخمی ایجاد کرد
تهیونگ: انقدر ضعیفی
سوهو با خشم ضربه بعدی را زد به بازوی تهیونگ
سوهو:باید میمردی
تهیونگ: الان که زندم
تهیونگ شمشیرش را چرخاند و ضربه دیگری به پای سوهو زد
سوهو زمین خورد اما سریع پاشد ،حمله کرد اما تهیونگ دفاع کرد
تهیونگ مثل همیشه از سوهو سر تر بود اما بخاطر سرگیجه ای که داشت نمیتونست خوب مبارزه کنه و یک ضربه دیگه توی رون پاش خورد اما اون زمین نیوفتاده و با یه حرکت سریع اون یکی پای سوهو رو هم زخمی کرد و باعث شد سوهو به دو زانو بیوفته
صدای گریه ات توی گوش تهیونگ میپیچید و باعث میشد بیشتر بخواد سوهو رو بکشه
تهیونگ تبقه رو زیر چانه سوهو قرار داد
تهیونگ: حیف که مرگ برای تو خیلی سبکه، سوهو. تو باید زنده بمونی و ببینی چطور همهچیزت رو ازت میگیرم و نابود میکنم
تهیونگ لب زد و مشتی توی صورت سوهو فرود اورد و باعث شد سوهو بیهوش بشه
بلافاصله سمت ات دوید کنارش نشست و صورتش رو بین دو دستش گرفت .....
ادامه دارد....
- ۵.۸k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط