دو سال پیش توی همچین روزی نوشته بودم «شاید در آخر، عشق، ا
دو سال پیش توی همچین روزی نوشته بودم «شاید در آخر، عشق، انجام کار درست باشد»؛ یادم هست خیلی گشته بودم که این -به پیش خلق نامش عشق و پیش من بلای جان- از کجا پیداش میشود و یکهویی از توی کدام سوراخ سرش را میکند توی قلب آدمیزاد؟
دقیقاً یقهی کی را باید بگیریم وقتی عاشق میشویم؟
خودمان؟ آن آقا یا خانم روبرویی؟ خدا و کیوپید و قسمت و دعای انا فتحنا لک فلان و بهمان؟
حالا البته درمورد این آخری یک چیزهایی فهمیدم که در این مقال نمیگنجد، ولی یک چیزی را درست فهمیده بودم؛ بله عشق، خود پدرسوختهاشها، نه عاشقی و معاشقه و فلان، خود عشق، یعنی همینکه کار درست را کنی. ویرگول را جای درست آن جملهی معروف بگذاری.
اما چیزی که خیلی دیر فهمیدم و سر عشق را خیلی دورتر از دم حجله بریدم، این بود که [کار درست] با [کار خوب] فرق میکند.
من فکر کردم آدم خوبیم و دارم کار خوبی میکنم و خوب هم که یعنی درست، ولی همان کبک خرامان حافظ بودم که ز سرپنجهی شاهین قضا غافل بود و کار را خراب کرد و خطا رفت.
بعدتر هم از مولوی دلم گرفت که چرا گفته بود «آن نفس که شد عاشق، اماره نخواهد شد»؟ اماره شده بود که باباجان! که البته همین حالا وسط تیاپتِ این سطور (بر وزن کتابت، از ریشهی تَیَپَ به معنی تایپ کردن) فهمیدم که مرد بیچاره راست میگفته، [لوامه] نه که حتما یعنی [خوب]، یعنی [درست].
یعنی [چوب] استاد، نه [مهر] پدر.
دقیقاً یقهی کی را باید بگیریم وقتی عاشق میشویم؟
خودمان؟ آن آقا یا خانم روبرویی؟ خدا و کیوپید و قسمت و دعای انا فتحنا لک فلان و بهمان؟
حالا البته درمورد این آخری یک چیزهایی فهمیدم که در این مقال نمیگنجد، ولی یک چیزی را درست فهمیده بودم؛ بله عشق، خود پدرسوختهاشها، نه عاشقی و معاشقه و فلان، خود عشق، یعنی همینکه کار درست را کنی. ویرگول را جای درست آن جملهی معروف بگذاری.
اما چیزی که خیلی دیر فهمیدم و سر عشق را خیلی دورتر از دم حجله بریدم، این بود که [کار درست] با [کار خوب] فرق میکند.
من فکر کردم آدم خوبیم و دارم کار خوبی میکنم و خوب هم که یعنی درست، ولی همان کبک خرامان حافظ بودم که ز سرپنجهی شاهین قضا غافل بود و کار را خراب کرد و خطا رفت.
بعدتر هم از مولوی دلم گرفت که چرا گفته بود «آن نفس که شد عاشق، اماره نخواهد شد»؟ اماره شده بود که باباجان! که البته همین حالا وسط تیاپتِ این سطور (بر وزن کتابت، از ریشهی تَیَپَ به معنی تایپ کردن) فهمیدم که مرد بیچاره راست میگفته، [لوامه] نه که حتما یعنی [خوب]، یعنی [درست].
یعنی [چوب] استاد، نه [مهر] پدر.
۸.۴k
۱۵ بهمن ۱۴۰۰