{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی_جیهوپ

#درخواستی_جیهوپ

p1

لینا: رورا پدرسگ لباسم رو ندیدی؟

رورا: من از کجا بدونمممممم

لینا: اخرین بار تو گرفتی

رورا: من لباس تورو کی گرفتمممممممممممممممممم

لینا: همین الان لباس من تنته...

رورا: لباس من و تو نداره کهههههه.... لباس تو مال منه لباس منم مال منه

لینا: عدالت ✨✨🛐🛐

رورا: از خدات باشه پدرسگ....حالا کجا میخوای بری؟

لینا: قبرستون

رورا: به سلامت

لینا: بیشعور...

رورا: خب مثل ادم بگو

لینا: دارم میرم که شاید یک درصد اودیشن پی دی نیم قبول شم...

رورا:.......

لینا: ها؟

رورا: جدی؟

لینا: چطور؟

رورا: اخه هیچ علاقه ای نداشتی... مخصوصا بعد از اینکه جیهوپـــ...

لینا: اسم اون رو نیار... من دیگه فراموشش کردم...

رورا: اخه تو بعد از جیهوپ چون اونم خاننده بود بعد از کات کردنتون از صنعت کیپاپ بدت میومد.. فقط شاید ادم هاش رو دوست داشتی که بیشتر باهم چون تو یک دبیرستان بودیم و تا الان دوستیم...

لینا: گفتم اسمش رو نیار اوکی؟

رورا: باشه باشه باشه.... حالا چیشد یک دفعه تصمیم گرفتی؟

لینا: یک دفعه علاقه مند شدم...

رورا: دلت واسش تنگ شده؟

لینا: اوهوم...

رورا: با ایدل شدن چیزی درست نمیشه...

لینا: به امتحانش می ارزه.... مگه نه؟

رورا: میخوای انجام بدی جلوت رو نمیگیرم... اما... کاری نکن پشیمون شی...

لینا: اوهوم...


لینا ویو

سلام به همگی... من هوانگ لینا هستم... خب من 23 سالمه و خیلی خوشگل و قد بلند و لاغرم و همه عاشقمن...اممم... من تو 19 سالگیم به کسی اعتماد کردم که من رو نمیخواست.... ولی خب... من بزور میخواستمش... خب.. اون ایدل معروفیه.. اسمش جانگ هوسوک یا همون جی هوپ هست... من خیلی با درد دوریش سخت کنار اومدم... اما... واقعا دیگه نمیتونم و نیاز به چیزی دارم که بتونم بودنش رو حس کنم.. و چی بهتر از ایدل شدن؟ خب راه های زیادی هست... اما این راه رو من دوست دارم... چون بخواطر جیهوپ من از ارزوم زدم و از کمپانی اومدم بیرون... من ایدل خیلی معروفی بودم و همه من رو میشناختن... از لچه بگیر تا بزرگسال..اما... بخواطر این عشق عوضی اومدم بیرون از کمپانی... اما... میخوام حالا از صفر شروع کنم... میدونم میتونم... مطمئنم دوباره معروف میشم... اما... این دفعه تنها نیستم چونــ...




این داستان هنوز تموم نشده...



اینم درخواستییییی... و ببخشید دیر گذاشتم بیمارستان بستری بودم مریض بودم✨🛐🍃
دیدگاه ها (۱۶)

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

پارت ۴۰ لینا بعد از دعوا برگشت پیش سوفیا.سوفیا با تعجب نگاهش...

عشق خیانت انتقام

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

آره! چهار ساله همه عینکام بنفشن. آیا به شما هیچ گونه ربطی دا...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

Borrowed LifePART3یکی دیگه هم هست؟! 😭تهیونگ چند لحظه به لینا...

#عشق_بعد_نفرتپارت: 6ویو اترفتم آشپز خونه میزو جمع کردم و منت...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط