حوالی دو لب تو غزل خیالی شد

حوالی دو لب تو غزل خیالی شد
پی خیال تو ساکن در آن حوالی شد
و در تفرج مابین چشم و لبهایت
اسیر کعبه ی رویت ٬ اسیر خالی شد
که طوف خال لبت فوق حج مقبول است
طواف بیت خدا حج احتمالی شد
فراق میچکم از گوشه ی قلم جمعه
غزل به یمن تو چون چشمه ی زلالی شد
خیال و شعر و غزل عمر را به پایان برد
نشد ظهور تو اما قدم هلالی شد
مَتٰی نَریٰ رخ تو یا تَری غزلهایم
سکوت ٬ قافیه این بار هم سوالی شد
*محسن موسایی*
دیدگاه ها (۳)

حوالی دو لب تو غزل خیالی شدپی خیال تو ساکن در آن حوالی شدو د...

کبری اسدی نیازی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط