♡جوجه کوچولو من♡part 1

موضوع: دو پارتی هاوکس

ا/ت:
دنیا پر از شگفتی ، هر لحظه ی اتفاق جدید ممکنه بیوفته...ی لحظه خوبه ی لحظه بد، ی روز شاد و ی روز غمگین ، الان نفس میکشی و معلوم نیست فردا هم زنده باشی یا نه...
طبق معمول بعد از مدرسه باید میرفتم خونه، ولی زمانی که به خودم اومدم داشتم غروب آفتاب رو از بالای یکی از برج های بلند شهر تماشا می‌کردم.
بنظرم زمان طلوع و غروب خورشید دوتا از بهترین زمان ها برای لذت بردن از ی منظره زیبای تکراری ولی فراموش نشدنی.
همینطور غرق در افکارم بودم که هل داده شدم و توسط کسی به پایین پرتاب شدم، یعنی آخرش بود؟ واقعا داشتم میمردم ؟
ولی قبل از اینکه حتی به خودم بیام توسط همون شخص نجات پیدا کردم، شاید بپرسید اون شخص کی بود؟ بزارید معرفی کنم بلای جونم، ملقب به هاوکس.
هنوز توی شوک بودم که گفت:{چطوری جوجه؟ سقوط بهت خوش گذشت ؟} قسمت دوم رو با پوزخند و تمسخر آمیز پرسید.
با حرص گفتم:{منو و بزار زمین}
هاوکس:{ چرا ؟جوجه‌امون پرواز مجانی دوست نداره ؟}
واقعا رو اعصابم بود، همین که پام به زمین برسه حسابش رو میرسم ‌.
ا/ت:{ آخرش می‌کشمت}
هاوکس:{ بنظر من که اگه دور برسیم فرصتش رو پیدا نمیکنی}
منظورش رو متوجه نشدم، باز داشت چرت و پرت می گفت ؟
ا/ت:{ منظورت چی؟}
هاوکس:{ یعنی باید قبل از رسیدن پدرت اندوار ی جوجه رو برسونم خونه}
گیج نگاهش کردم ، پدرم هنوز ۲ ساعت دیگه برمی‌گشت‌.
احتمالا کارش زودتر تمام شده، هاوکس هم که همش چسبیده بهش واسه همین می‌دونه ، تنها دلیل منطقی همینه....
ولی سوال اصلی اینکه چرا باید به خودش زحمت بده که بیاد دنبال من؟
با اوج گرفتنش به خودم اومدم که با لحنی کاملا متفاوت از همیشه گفت:{ زیاد بهش فکر نکن ، چون قلبت ی جا دیگه مونده }
ا/ت:{ اول اینکه ، اون مغز نه قلب ، دوم اینکه به چی فکرنکنم؟}
اینبار جدی تر ولی با کمی دلخوری یا شایدم حسادت که نمی‌خواست نشون بده گفت:{ اولی اینکه پیش اون پسره دکو جا گذاشتی، دومی هم به همونی که داری بهش فکر می‌کردی}
تغییر ناگهانی‌اش برام عجیب بود... فقط نمی‌فهمم بنده خدا میدوریا این وسط چیکار داره...
ا/ت:{ چرت و پرت نگو میدوریا خودش قلبش پیش یکی دیگس، بعدشم قلب من مال خودم نه پسرای مردم}
انگار آروم تر شده باشه گفت:{اینقدر مطمئن نباش، شاید نظرت عوض کردم}
ا/ت:{ کی؟تو؟ یکی دیگه شاید...ولی تو....}
با دلخوری که سعی در پنهانش داشت گفت:{ باشه...}
بنظرم ناراحت شد، تا الان فکر می‌کردم همه حرفاش شوخی ولی این اواخر ، جوری رفتار می‌کنه که انگار حرفایی که میزنه جدی.
یعنی ممکنه؟......

#سناریو#وانشات#فن‌فیک#چند‌پارتی#دو‌پارتی#توکیو‌ریونجرز#ران#ریندو#باجی#مایکی##سانزو#چیفویو#دراکن#تاکه‌میچی#میتسویا#مدرسه‌قهرمانانه‌من#میدوریا#باکوگو#شوتو#مومو#اوراراکا#آیزاوا#شیگاراکی#دابی#کیریشیما#کامیناری#عاشقانه‌شیطانی #شو#ریجی#آیاتو#لایتو#کاناتو#سوبارو#یویی#ساکاماکی‌ها#شیطان‌کش#فرفره‌های‌انفجاری#سگ‌های‌ولگرد‌بانگو
دیدگاه ها (۱۰)

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

ریاکشن پارت ۲

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط