چند پارتی

پارت ۱۱


سه هفته بعد ـ سیرک ماه سیاه

در این سه هفته، جونگ‌کوک هنوز همان مرد مرموز و ترسناک بود؛ اما دیگر سعی نمی‌کرد با تهدید و ترساندن مرا کنار خودش نگه دارد.

حتی یک روز کامل طول کشیده بود تا بالاخره قبول کند کلید اتاقم را به خودم بدهد!

آن شب، روی صحنه ایستاده بود و نگاهم می‌کرد.

ـ ا.ت، می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم.

ـ اگه قراره دوباره یکی رو از پشت پرده بیرون بیاری، من استعفا می‌دم!

لبخند زد.

ـ این آخرین نمایشه.

چراغ‌ها روشن شدند. موسیقی آرامی پخش شد و جونگ‌کوک، بدون آرایش دلقکی، روبه‌رویم ایستاد.

برای اولین بار، چشم‌هایش دیگر پشت آن لبخند سرخ پنهان نبودند.

ـ من آدم خوبی نیستم، ا.ت. کارهایی کردم که نمی‌تونم تغییرشون بدم.

ساکت ماندم.

ـ اما از وقتی تو اومدی، برای اولین بار دلم می‌خواد یه زندگی دیگه داشته باشم.

نگاهش لرزید.

ـ نمی‌خوام ازم بترسی. نمی‌خوام مجبور باشی کنارم بمونی. فقط می‌خوام اگه یه روز تونستی بهم اعتماد کنی، خودت انتخاب کنی که بمونی.

بعد کلیدی روی صحنه گذاشت.

ـ در سیرک بازه. می‌تونی بری.

با ناباوری به کلید نگاه کردم.

ـ واقعاً می‌ذاری برم؟

ـ آره.

ـ حتی اگه دیگه برنگردم؟

لبخند غمگینی زد.

ـ حتی اگه برنگردی.

مدتی به او خیره ماندم.

هنوز از گذشته‌اش می‌ترسیدم. هنوز نمی‌توانستم همه‌چیز را فراموش کنم.

اما حالا انتخاب با من بود.

کلید را برداشتم و به سمت خروجی رفتم.

جونگ‌کوک هیچ حرکتی نکرد.

دستم را روی دستگیره گذاشتم.

ـ جونگ‌کوک؟

ـ هوم؟

برگشتم.

ـ اگه برم، حداقل بستنی‌هام رو دیگه نمی‌دزدی؟

چند ثانیه با تعجب نگاهم کرد.

بعد خندید؛ همان خنده‌ی عجیبی که روز اول از آن وحشت کرده بودم.

ـ قول می‌دم.

آرام به سمتش برگشتم.

ـ پس... شاید بمونم.

لبخندش محو شد؛ این بار از ناباوری.

ـ چی؟

ـ گفتم شاید! ذوق نکن، دلقک!

با احتیاط نزدیک شد، اما قبل از اینکه فاصله‌مان را کمتر کند، ایستاد.

ـ می‌تونم دستت رو بگیرم؟

به دستش نگاه کردم.

هنوز کمی می‌ترسیدم.

اما این بار خودم دستم را جلو بردم.

ـ فقط دستم رو فشار نده!

انگشتانش آرام دور دستم بسته شدند.

ـ چشم، خانم رئیس.

لبخند زدم.

ـ و از فردا دیگه کسی رو نمی‌ترسونی!

جونگ‌کوک ابرویش را بالا برد.

ـ این یکی رو باید روش فکر کنم.

ـ جونگ‌کوک!

ـ باشه، باشه!

و برای اولین بار، هر دو خندیدیم؛ بدون اینکه من دنبال راه فرار بگردم.

پایان
دیدگاه ها (۸)

چندپارتی جونگ کوک

LESSON

ادامه ی پارت ۱۹۵

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

پارت دهم

چند پارتی بازیچه

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیا.ت: «کوکی… باید باهات حرف بز...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت آخرنیمه‌شب بود و جونگ‌کوک هنوز به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط