آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
عفو نما و درگذر از گنه و عثار جان
نیست بجز رضای تو قفل گشای عقل و دل
نیست بجز هوای تو قبله و افتخار جان
سوخته شد ز هجر تو گلشن و کشت زار من
زنده کنش به فضل خود ای دم تو بهار جان
بی لب می فروش تو کی شکند خمار دل
بی خم ابروی کژت راست نگشت کار جان.

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جانعفونما و درگذر از گنه و ع...

سوخته شد ز هجر تو گلشن و کشت‌زار منزنده کنش به فضل خود ای دم...

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان عفو نما و درڪَذر از ...

ای مژده ئی دیدار تو چون عید مبارکفردوس بچشمی که ترا دید مبار...

به قرار تو او رسد که بود بی‌قرار توکه به گلزار تو رسد دل خست...

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردتکیه بر عهد تو و باد صبا نت...

هر که در وجود او نور دلارای ولاست دلش از پرتو اسرار چُنان عر...

فقط بیا... ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیاای عیسی پنهان...

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط