{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
* ساعت ۹شب*
تو پذیرایی نشسته بودیم
کوک: تهیونگ
ته: هوم؟
کوک: جیان نقاشیشوو..
ته: دیدم
کوک: اون ی خانواده ارزوشه بم گف که ارزوی اینو داره
ته: براش مطعاسفم که نمیتونیم باشیم
کوک: هر چی
اجوما: ارباب شام امادس
ته: حله .. ب جیا بگو بیاد پایین
اجوما چشم
منو کوک رفتیم سر میز و منتطر بودیم
ویو جیا
تو اتاق بودم که اجوما
اجوما: جیان جیان‌
جیا: بله
سرمو اوردم بالا
اجوما: جیا چرا تنها نشستی اونم تو تاریکی
جیا: راحتم
احوما: ارباب گف بگم‌بیای پایین برا شام
پاشدم رفتم رو تختو پتو رو کشیدم رو خودم
جیا: ن نمیخوام
احوما: جی..
جیا: گفتممم ن مرسی ( داد
اجوما: باشه
اجومارف
ویو تهیونگ
اجوما امد
کوک: جیان کو
اجوما: لج کرده که نمیخورمو خودشو تو تاریکی زندانی کرده
ته: برا چی .. نکنه ی نقاشی
ب جونگ کوک نگاه کردم
کوک: بریم؟
ته: ن
سرمو انداختم که غذا بخورم ولی
ته: اوففف.پاشو بریم
دیدگاه ها (۷)

ویو جیا زیر پتو بودم که در باز شد برقم روشن کردن جیا: خامووو...

ویو تهیونگ تهیونگ: خب بچس درس باید بزرگ شه با این حالتا و لج...

ویو جیا جیا: جئون جونگ کوکک( داد * توجه کردید جیا سلیطس*کوک:...

ویو جیابسمت راننده رفتمم جیا: سلاااااامممراننده: چطوری فسقلی...

شاگرد لوس من پارت 11ویو نویسنده؛بین راه هیچ کدوم حرف نمیزدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط