زندگی سخت(پارت 2)
همون موقع یک صدایی شنیدم
صدای یک پسری بود
سرما برگردوندم دیدیم یک پسر جذابه
فکر کردم شاهزاده سوار بر اسب سفید من اومده تا نجاتم بده ولی یادم به حرفای مادرم افتاد
که شاهزاده سوار بر اسب سفید که میاد وپرنسس هارا نجات میده فقط مال توی کتابا وفیلماس
زود از اون خیال اومدم بیرون که دیدیم گفت
دارید چیکار میکنید
یکی از اون دخترا که اسمش لینا بود گفت: اوپا داریم این دختره ع.و.ض.ی را ادم میکنیم
که دیدیم یک نیشخنده زد وگفت موفق باشید
مبدونستم قرار نیست بیاد نجاتم بدم که دیدیم. یکی از دخترا گفت
بچه ها این پسره خیلی جذابه تازه اومده حتما باید مخشا بزنیم
به خاطر اینکه مادرم حالش بد بود چند روزی مدرسه نرفته بودم حتما این چند روز که من نیومده بودم اومده بود مهم نبود این چیزا باید دنبال کار میگشتم وگرنه نمیتونستم پول بیمارستانا بدم دوباره مادرم حالش بد شده بود زندگی من بدتر از این نمیشد بعد اون پدر ع.و.ضی.م که مارا ول کرد ورفت دنبال یک زن دیگه زندگی ما بدتر شد خیلی بدتر البته وقتی هم بود تاثیری نداشت توی این فکرا بودم که با صدای اون دختره بع خودم اومدم
هعی دختر جون این چند روز کجا بودی؟واقعااا حوصلم سر رفته بود هیچکس نبود اذیتش کنیم وشروع کردن به خندیدین بی توجه بهشون کتابما در اوردم که دیدیم همون دختره دوست دختر جونگکوک کخ اسمش جینا بود موهاما گرفت که گفتم چیکار میکنی دختره ی ع.و.ض.ی. که با صدای جونگ کوک موهاما ول کرد
چی گفتی دختره ی ه.ر.ز.ه.؟چطور تونستی به دوست دختر من میگی ع.و.ض.ی. 😡 زیر لب گفتم
تو چی میگی پسره ی پرو
که گفت: چیزی گفتی ؟
گفتم: خداوکیلی ولم کنید انقدر زندگیم مشکل داره که شما توش گمید بعد دختره را پس زدم ورفتم توی حیاط
اگه حمایت بشه دیگه پارت بعدی را نمیزارم
خوشحال میشم کامنت بزارید ونظرتون را در مورد فیک بگید
.
صدای یک پسری بود
سرما برگردوندم دیدیم یک پسر جذابه
فکر کردم شاهزاده سوار بر اسب سفید من اومده تا نجاتم بده ولی یادم به حرفای مادرم افتاد
که شاهزاده سوار بر اسب سفید که میاد وپرنسس هارا نجات میده فقط مال توی کتابا وفیلماس
زود از اون خیال اومدم بیرون که دیدیم گفت
دارید چیکار میکنید
یکی از اون دخترا که اسمش لینا بود گفت: اوپا داریم این دختره ع.و.ض.ی را ادم میکنیم
که دیدیم یک نیشخنده زد وگفت موفق باشید
مبدونستم قرار نیست بیاد نجاتم بدم که دیدیم. یکی از دخترا گفت
بچه ها این پسره خیلی جذابه تازه اومده حتما باید مخشا بزنیم
به خاطر اینکه مادرم حالش بد بود چند روزی مدرسه نرفته بودم حتما این چند روز که من نیومده بودم اومده بود مهم نبود این چیزا باید دنبال کار میگشتم وگرنه نمیتونستم پول بیمارستانا بدم دوباره مادرم حالش بد شده بود زندگی من بدتر از این نمیشد بعد اون پدر ع.و.ضی.م که مارا ول کرد ورفت دنبال یک زن دیگه زندگی ما بدتر شد خیلی بدتر البته وقتی هم بود تاثیری نداشت توی این فکرا بودم که با صدای اون دختره بع خودم اومدم
هعی دختر جون این چند روز کجا بودی؟واقعااا حوصلم سر رفته بود هیچکس نبود اذیتش کنیم وشروع کردن به خندیدین بی توجه بهشون کتابما در اوردم که دیدیم همون دختره دوست دختر جونگکوک کخ اسمش جینا بود موهاما گرفت که گفتم چیکار میکنی دختره ی ع.و.ض.ی. که با صدای جونگ کوک موهاما ول کرد
چی گفتی دختره ی ه.ر.ز.ه.؟چطور تونستی به دوست دختر من میگی ع.و.ض.ی. 😡 زیر لب گفتم
تو چی میگی پسره ی پرو
که گفت: چیزی گفتی ؟
گفتم: خداوکیلی ولم کنید انقدر زندگیم مشکل داره که شما توش گمید بعد دختره را پس زدم ورفتم توی حیاط
اگه حمایت بشه دیگه پارت بعدی را نمیزارم
خوشحال میشم کامنت بزارید ونظرتون را در مورد فیک بگید
.
۵.۲k
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.